تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 511

مساهمون:

ص٥١١
گفت : بر گرد و ربيع را نيز بياور . وقتى دربان بيرون آمد او را نشناخت بطورى كه صدا زد : ربيع كجاست ؟ در اين وقت ربيع آمد و گفت من ربيع هستم ، سپس برخاست و با عجله نزد عبد الملك آمد . چون بر عبد الملك وارد شد سلام كرد . عبد الملك گفت : من سوگند ميخورم كه اين مرد از پسر و نوه‌اش جوان‌تر است ! اى ربيع ! آنچه در طول زندگانى ديده‌اى بما اطلاع بده . ربيع گفت : اين شعر از من است كه گفته‌ام : « 1 » .
ها انا ذا آمل الخلود و قد * ادرك عمرى و مولدى حجرا
امّا امرء القيس قد سمعت به * هيهات هيهات طال ذا عمرا
( يعنى : آگاه باش ! من كسى هستم كه آرزوى عمر طولانى دارم . در حالى كه من حجر پسر امرء القيس را ديده‌ام . اما خود امرء القيس را شنيده‌ام كه او كى بوده است . پس خيلى دور به نظر ميرسد كه ديگر من زنده بمانم ) . عبد الملك گفت اين اشعار را من در وقتى كه طفل بودم ، از تو براى من نقل ميكردند - ربيع گفت اين بيت را هم گفته‌ام :
اذا عاش الفتى مأتين عاما * فقد ذهب اللذاذة و الغناء
( يعنى : وقتى كه جوانى دويست سال عمر كرد ، لذت و ثروت از وى دور مىشود ) عبد الملك گفت : اين شعر تو را نيز در زمان كودكى براى من نقل ميكردند ! سپس عبد الملك گفت : اى ربيع ! تو از بخت نيك و بهرهء وافر برخوردارى . پس از فوائد عمرت چيزى براى من نقل كن ! گفت : دويست سال در فترت بين عروج عيسى و ظهور محمد صلّى اللَّه عليه و آله و صد و بيست سال در جاهليت و شصت سال در اسلام
هامش
( 1 ) بطورى كه ملاحظه مىشود ، در اين باب ضمن شرح حال و سرگذشت معمّرين عرب اشعار بسيارى از آنها نقل شده است ، گرچه اين اشعار عربى است ، ولى نظر باينكه سراسر پند و اندرز و سخنان حكيمانه است ، و حتى بعضى از آنها در زبان عربى و كتب ادبى به صورت ضرب المثل در آمده است ، لذا ما عينا نقل كرديم و در بين هلالين ترجمه آن را آورديم تا هم اصل آن محفوظ بماند و هم كسانى كه از زبان عربى اطلاعى ندارند از مضامين آنها استفاده كنند .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 511 | العلامة المجلسي / على دوانى