بودم . ديدم سوارى از آنجا گذشت . چون سر برداشتم مردى مشاهده كردم كه دست خود را روى سر من حركت داده و برايم دعا مىكند . وقتى سوار گذشت اطلاع يافتم كه وى على بن ابى طالب عليه السّلام است ، پس بدنبال او دويدم تا آنكه بوى ملحق گشتم و ملازم حضورش گرديدم .
پير مرد ميگفت : سپس در « تكريت » « 1 » و موضعى ديگر از عراق بنام « تل فلاذ » در خدمت حضرت بودم و بعدها تا هنگامى كه وفات يافت افتخار خدمتگزارى حضرت را داشتم آنگاه بخدمتگزارى فرزندان امام پرداختم .
احمد بن نوح ميگفت : عدهاى از مردم آن شهر را ديدم كه ميگفتند : ما نيز اين قصه را از وى شنيدهايم و هم از پدران و اجدادمان شنيدهايم كه از وضع اين پير مرد و داستانش براى ما حكايت ميكردند ، و ميگفتند : وى بعد از شهادت حضرت على در اهواز اقامت گزيد ، و بعد از آنكه طايفه ديلم بر آنجا دست يافتند و بآزار مردم پرداختند ، بسهرورد منتقل گرديد .
و نيز ابو عبد اللَّه حسين بن محمد قمى حكايت نمود كه : جماعتى اين داستان را نقل ميكردند و ميگفتند كه اين مرد معمّر را ديده و اين ماجرا را از وى شنيدهاند ، همچنين عدهاى از مردم سهرورد « 2 » او را با همين حكايت و جريان براى من توصيف نمودند .
عبيد بن شريد جرهمى
و نيز شيخ صدوق ( ره ) در كمال الدين ميگويد : ابو سعيد عبد اللَّه بن محمد بن عبد الوهاب شجرى براى من حديث كرد و گفت : در كتاب برادرم ابو الحسن كه به خط خود نوشته بود ديدم نوشته است : از يكى از دانشمندان كه كتابها خوانده و اخبار
هامش
( 1 ) تكريت - بفتح تاء و سكون كاف و كسر راء - شهرى مشهور واقع در غرب دجله ميان بغداد و موصل است و تا بغداد 30 فرسخ فاصله دارد ( مراصد ) .
( 2 ) سهرورد - بضم ميم و سكون راء و فتح واو شهرى نزديك زنجان بوده است ( مراصد )