مكلفين واجب مىباشد . خواهيم دانست كه دور كردن دشمن بنحو مذكور صلاح نبوده بلكه توليد مفسده ميكرده است .
در بارهء امام نيز چنين مىگوئيم : كه خداوند با غائب نمودن وى جان او را از خطر كشته شدن حفظ كرده و اگر ميدانست تقويت وى بوسيلهء فرشتگان مصلحت است ، او را تقويت ميكرد . ولى چون مىبينيم كه چنين نكرد و مىدانيم كارهاى الهى بر اساس حكمت و رفع موانع مكلفين است ، خواهيم دانست كه در اين كار مصلحتى نبوده است ، و اى بسا كه مفسده هم داشته است .
عقيدهء اجمالى در بارهء امام اينست كه بر خداوند واجب است امام را نيرو دهد تا بتواند قيام كند و دست او را باز گذارد و فرشتگان و بشر او را يارى نمايند . پس وقتى كه فرشتگان او را يارى نكردند ميدانيم يارى آنها توليد مفسده مينموده است . بنا بر اين واجب است كه جامعهء بشرى او را اطاعت كنند . اگر آنها دست از اطاعت و پيروى وى برداشتند خود موجب از دست دادن و غيبت امام شدهاند نه آنكه خداوند بدون مصلحت امام را امر بغيبت كرده است ، و با اين توضيحات اين گونه اشكالات به كلى باطل ميگردد .
اگر جايز باشد با اينكه جامعه احتياج به پيغمبر دارند ، در صورتى كه ضررى هم متوجه او شود ، غائب گردد ، همان مصلحت و علت در غيبت امام هم هست و اينكه گفتهاند : فرق است بين غيبت كوتاه پيغمبر و غيبت طولانى امام زمان ، مى گوئيم : هيچ فرقى نيست و غيبت از اين نظر كوتاه و طولانى ندارد . زيرا وقتى خود او محتاج بغيبت نبوده بلكه مردم او را ناگزير به آن نموده باشند ، جايز است كه علت غيبت طولانى گردد ، چنان كه جايز است زمان آن كوتاه باشد .
اشكال اگر گفته شود : در صورتى كه بيم جان ، امام را ناگزير بغيبت نموده است و بعقيدهء شما پدران آن حضرت نيز در تقيه و ترس از دشمن بسر مىبردند ، پس چرا آنها
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 441
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٤١