تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 444

مساهمون:

ص٤٤٤
آنها باقى خواهد ماند ، اين همان جوابى است كه ما بشما ميدهيم ! . اگر گفته شود : ابو على « 1 » گفته است : هنگامى كه اهل حلّ و عقد نتوانند امام انتخاب نمايند ، خداوند كارى مىكند كه جاى اجراء حدود را بگيرد و موانع تكليف مكلفين بر طرف گردد ، و اينكه ابو هاشم گفته : كه اقامهء حدود در امور دنيوى است و مربوط بامور دينى نيست . ميگوئيم : اگر ما گفتهء ابو على را هم بپذيريم باز ضررى به اعتقاد ما نميرساند زيرا ما انتصاب امام را بخاطر اجراء حدود واجب ندانسته‌ايم تا از دست رفتن اجراء حدّ با دليل امامت مناقض باشد . بلكه اجراء حد تابع شرع است . و لذا گفتيم كه اگر دست ما در اجراء آن باز نباشد ، ممكن است اجراء آن واجب نشود ، يا اينكه تا ظهور امام در گردن مستحقين آنها باقى بماند ، و هم جايز است كه خداوند چيزى را جانشين حدود كند . پس اگر گفتهء ابو على را نيز بپذيريم ، اعتقاد ما كه لزوم وجود امام باشد ، منتقض نميشود . آنچه ابو هاشم گفته كه : « اقامه حدود در امور دنيوى است و مربوط بامور دينى نيست » نيز نمىتوانيم بپذيريم ، زيرا اجراى حد ، عبادت واجبى است و اگر براى مصلحت دنيوى بود واجب نميشد ، علاوه بر اين بعقيدهء ابو هاشم اقامهء حدّ كه پاداش و سختى داشته باشد ، جزئى از عذاب اخروى است كه خداوند قسمتى از آن را بخاطر مصالحى پيش از آخرت در دنيا پيش آورده است . على هذا بايد پرسيد : ابو هاشم بچه دليل مدعى است كه اجراء حد از مصالح دنيوى است ؟ پس اعتقاد وى نيز باطل است .
هامش
( 1 ) مقصود ابو على جبائى : محمد بن عبد الوهاب بن عبد السّلام متوفى بسال 303 از بزرگان معتزله اهل سنت است . در كتب كلامى ابو على و فرزندش ابو هاشم عبد السّلام متوفى در سنهء 321 را كه او نيز از متكلمين نامى معتزله بوده ، « جبائيان » ميخوانند .