كرديم و بحث نبوّت پيغمبر خاتم صلّى اللَّه عليه و آله را مقدم داشتيم بر گفتگو در بارهء فساد اعتقادات و منسوخ بودن اديان آنها . چه بحث از نبوّت پيغمبر روشن و سهل است ، ولى ردّ معتقدات آنها پيچيده مىباشد . اين معنى درست در اينجا ( بحث از امامت و علّت غيبت امام زمان ) نيز جارى است .
اگر معترضين گفتهء خود را دنبال كنند و بگويند : مسأله غيبت داراى جهت قبحى است ، ميگوئيم : پاسخ اين مطلب قبلا گذشت ( در كتاب غيبت ) بعلاوه كار قبيح در مثل اين مورد را ميتوان بظلم و دروغ و عبث و نادانى و افساد ، تعبير و تعقّل نمود ، و اينها در اعتقاد به غيبت امام زمان عليه السّلام وجود ندارد . بنا بر اين لازم است كسى در اين مورد مدّعى وجود كار قبيحى نشود .
سؤال ديگر اگر گفته شود : چرا خداوند از آزار مردم نسبت به امام زمان عليه السّلام جلوگيرى نكرد ، تا حضرت ناگزير بغيبت نگردد ، بلكه قيام كند و لطف وجودش براى ما حاصل گردد ، همانطور كه خداوند هر پيغمبرى را مبعوث گردانيد ، پيش از اعلام دين ، آنها را از آسيب مردمان محفوظ نگاه داشت ، و لازم است در اين خصوص امام هم مانند پيغمبر باشد ؟ .
پاسخ آن ميگوئيم : جلوگيرى خداوند در اين مورد دو نوع است : يكى اينكه با تكليف مردم منافات نداشته باشد . مثلا مردم را مجبور به ترك كار قبيح نكند ، و ديگر اينكه منافى تكليف باشد .
نوع اول را خداوند در بارهء بندگان عملى فرموده است . به اين معنى كه آنها را از ارتكاب ظلم بوسيلهء نهى از آن ، جلوگيرى نموده و بر وجوب پيروى و انقياد از امر و نهى خود ترغيب فرموده و دستور داده كه از هيچ يك از تعاليم او سرپيچى نكنند
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 437
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٣٧