با آنها در اثبات امامت گفتگو كنيم ، نه در علت غيبت آن حضرت . چون سابقا با دليل امامت آن حضرت را ثابت كرديم ، ديگر در اينجا محتاج بتكرار نيستيم . زيرا گفتگو در پيرامون علت غيبت امام ، فرع ثبوت امامت آن حضرت است و پيش از ثبوت آن معنى ندارد كه در بارهء علت غيبت حضرت سخن بگوئيم . چنان كه پيش از اثبات توحيد و عدل ، گفتگو در بارهء وجوه آيات متشابه و بيمارى اطفال و خوبى تعبّد بامور دينى مورد ندارد .
سؤال اگر گفته شود : انسان مختار است كه در بارهء امامت پسر امام حسن عسكرى عليه السّلام گفتگو كند تا اينكه صحت و سقم آن را بداند ، يا اينكه در خصوص علت غيبت او بحث كند .
جواب ميگوئيم : كسى چنين اختيارى ندارد . زيرا كسى كه در امامت پسر امام حسن عسكرى عليه السّلام شك دارد لازم است با او در خصوص امامت گفتگو كرده و با دليل آن را اثبات كنيم . و با وجود شك در امامت آن حضرت بحث از علت غيبت مورد ندارد . زيرا بحث از فروع پيش از بحث در اصول جايز نيست . چنان كه پيش از ثبوت حكمت كارهاى بارى تعالى و اينكه از خدا كار قبيح صادر نميشود ، گفتگو در باره علت بيمارى اطفال بيگناه و غيره ، مورد ندارد .
علت اينكه ما بحث امامت را مقدم بر گفتگو در بارهء علت غيبت داشتيم اين بود كه بحث امامت مبتنى بر امور عقلى است كه شبهه و احتمال در آن راه ندارد .
ولى مسأله غيبت ممكن است غامض و مورد شبهه قرار گيرد .
و لذا بحث از امر واضح و روشن را از گفتگوى در باره مسأله غامض و مشكل اولى دانستيم . چنان كه در گفتگوى با پيروان ملل غير مسلمان نيز به همين طريق عمل
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 436
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٣٦