آنچه وى در بارهء مردن آدمى از راه يقين بيان داشته است به هيچ وجه ، درست نيست . زيرا گاهى اوقات تمام علائم ياد شده جمع مىشود ولى محتضر نمىميرد . مثلا ممكن است علامات مزبور از كسى ظاهر شود كه صلاح خود را در اين مىبيند كه تمارض كند و نزد كسانش تمام آنچه گفته شد به عمل آورد تا ميزان دوستى و علاقهء كسانش را نسبت به خود آزمايش كند . اين مطلبى است كه بسيارى از پادشاهان و حكما وقتى مصلحت خود را در اين كار ميدانستهاند ، به عمل مىآوردند .
گاهى هم ممكن است همهء علائم مزبور در شخصى جمع شود ولى او سكته كند و مردم دچار اشتباه شوند و او را مرده پندارند و بعد معلوم شود كه نمرده است ! چنان كه بسيار اتفاق افتاده است .
موقعى واقعا مردن آدميزاد مسلم مىشود كه خود انسان مشاهده كند و تغيير رنگ او را بنگرد و نبض وى از كار بايستد و علائم مزبور مدت زيادى استمرار داشته باشد ( تا مرگ وى محقق شود ) گاهى علامات ديگرى نيز علاوه بر اينها ذكر ميكنند كه عادتا معلوم است . كسانى كه بيماران را تجربه كرده و ممارست نمودهاند اطلاع دارند .
اين علامات كه گفتيم در موقع وفات امام موسى بن جعفر عليه السّلام آشكار شد .
زيرا بسيارى از مردمى كه حقيقت بر آنها پوشيده نبود و شكى بدل آنها راه نمىيافت مرگ حضرت را با علامات مزبور مشاهده نمودند .
اينكه معترض ميگفت : ممكن است خداوند مرد محتضرى را غايب گرداند و شخص ديگرى شبيه او را بجاى او گذارد ، نيز درست نيست . زيرا اگر بناى بحث بر اين گونه احتمالات واهى باشد ، باب استدلال بسته مىشود و در محسوسات و مشاهدات شك راه مىيابد و بايد بگوئيم : آنچه امروز مىبينيم غير از چيزهائى است كه ديروز ديدهايم و هم لازم است كه در بارهء مرگ تمام مردگان شك كنيم ، و با غلات و مفوضه كه منكر شهادت حضرت امير المؤمنين و سيد الشهداء عليهما السّلام شدهاند ، در عقيده يكى شويم . و بديهى است مطلبى كه باينجا منجر شد باطل است .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 429
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٢٩