اشكال اگر گفته شود : عادتا ميان اين دو مورد فرق نيست زيرا همانطور كه انسان مردن كسى را مشاهده مىكند ، قابلهها نيز ولادت بچهها را مىبينند . و نيز همانطور كه لازم نيست مردن هر كسى را مردم به بينند ، همچنين لازم نيست كه هر بچهاى متولد مىشود ، كسى شاهد ميلاد او باشد .
از جمله مواقعى كه انسان يقين به مردن كسى پيدا مىكند ، موقعى است كه شخصى در همسايگى انسان باشد و بداند كه مريض است و او بعيادتش برود ، بعدا مرضش شدت كند . سپس از خانه او صداى گريه و زارى بلند شود و در آن خانه هم جز او مريضى نباشد و كسان آن مريض مجلس ترحيم بر پا كنند و آثار حزن و اندوه از چهرهء آنان آشكار شود ، و بعد ارث او را تقسيم كنند . آنگاه مدت زمانى بگذرد و او را نبيند و بعد بداند كه بستگان مريض مزبور ، اين عزادارى را براى درگذشت او منعقد ساختند ، نه اينكه او زنده است و آنها بعللى دست به اين تظاهرات زدهاند ( از اين علائم يقين به مردن همسايهاش پيدا مىكند ) .
همچنين ولادت كودكان نيز بدين منوال است ، كه زنان اثر حمل را در زنى مىبينند و براى يك ديگر بازگو ميكنند ، مخصوصا اگر آن زن آبستن همسر مرد بزرگى باشد مردم بيشتر در بارهء آبستنى او صحبت ميكنند ، بعد از آنكه بچه متولد شد ، آثار شادى و سرور در اهل خانه آشكار ميگردد ، و اگر پدر طفل مرد بزرگى باشد ، مردم ولادت فرزند او را بوى تبريك ميگويند سپس خبر ميلاد طفل منتشر مىشود و مردم بر حسب مقام و بزرگى پدر طفل در بارهء آن گفتگو ميكنند ، و بالاخره ميفهمند كه فلان كس صاحب فرزندى شده است . مخصوصا كه بدانند آن مرد از اظهار ولادت فرزندش قصد دروغ و توريه نداشته است . پس اگر ما عادت را معتبر بدانيم اين دو مورد را يكى خواهيم دانست . و اگر خداوند عادت انسانى را تغيير دهد هر چه در يكى امكان داشت ، در ديگرى نيز ممكن است .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 427
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٢٧