تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 425

مساهمون:

ص٤٢٥
شما هم خواهد گفت : اگر ما دانستيم كه وفات محمد حنيفه و امام جعفر صادق و موسى بن جعفر عليهما السّلام مانند وفات امام محمد باقر عليه السّلام مسلم است . ديگر نمىبايد در يكى اختلاف پديد آيد و در ديگرى خلاف نباشد ! پاسخ آن ميگوئيم : نفى اولاد ، موضوعى است كه صحيح نيست در موردى از كسى صادر شود . و امكان ندارد انسان در بارهء كسى كه معلوم نيست فرزندى دارد يا نه ، ادعا كند كه داراى فرزند نيست . بلكه در اين موارد غالبا از راه ظنّ و علائم حكم مىشود ، به اين بيان كه بگوئيم : اگر فلانى فرزندى ميداشت معلوم ميشد و مردم ميفهميدند . چه عقلاء گاهى مصلحت خويش را در آن ميبينند كه بجهاتى وجود فرزند خود را از مردم مكتوم بدارند . چنان كه برخى از پادشاهان مانند سلاطين قديم ايران فرزندان خود را از بس دوست ميداشتند ، از نظرها پنهان ميكردند ، چنان كه داستان آن در كتب تاريخ معروف است . در ميان مردم عادى نيز گاهى افرادى پيدا ميشوند كه از كنيزى يا از زنى كه پنهانى عقد كرده است ، داراى فرزند مىشود و از ترس دشمنى زن ديگر و اولادش او را از خود دور ميگرداند يا انتساب او را به خود منكر مىشود ، و اين نيز در ميان عامهء مردم نظائر بسيار دارد . برخى از مردم هم گاهى با زنى از طبقهء پائين وصلت ميكنند و بعد كه صاحب فرزند شدند كسر شأن خود مىبينند كه فرزند آن زن را به خود نسبت دهند و لذا انتساب او را به خود ، به كلى منكر ميشوند . برخى ديگر به عكس گاهى با زنى از طبقهء اشراف پنهانى ازدواج ميكنند و بعد كه فرزندى متولد ميگردد هر چند مرد فرزند چنين زنى را دوست ميدارد و افتخار مىكند ولى از ترس كسان زن كه متنفذ هستند او را از خود نفى مىكند ! و هكذا ساير نظائر آن كه ما از ذكر آنها خوددارى ميكنيم .
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 425 | العلامة المجلسي / على دوانى