مردم از تأديب بوسيلهء او كه مكلفين در حال غيبت از دست دادهاند ، باعث آن خود مردم ميباشند . زيرا آنها بودند كه امام را ترسانيدند و ناگزير مسأله غيبت پيش آمد و امام تمكن بسط يد و تصرف در امور و شئون مردم را پيدا نكرد . پس باعث اين موضوع خود مردم هستند .
اين اعتراض مانند اينست كه بگويند ، كافرى كه معرفت به خدا ندارد تكليفش قبيح است . زيرا معرفت كه لطف است براى وى تحقق نيافته پس بايد تكليف او نيز قبيح باشد . جوابى كه اهل تسنن به اين اشكال دادهاند اينست كه دورى كافر از معرفت خدا از جانب خود اوست . زيرا خداوند او را بسوى معرفت خود راهنمائى نموده و از رسيدن به آن متمكن فرموده و اگر دنبال نكند و خداشناس نشود ، مقصر خود اوست بنا بر اين تكليف وى قبيح نيست ، ما نيز همين جواب را باعتراض خودشان در باره غيبت امام زمان داده و ميگوئيم : اگر چه مكلف از بسط يد و تصرف امام در امور بندگان محروم مانده ولى خود وى مرتكب اين جريان گرديده است .
چه اگر امام تمكن ميداشت آشكار ميشد و در تمام كارها تصرف مينمود بنا بر اين در حال غيبت نيز لطف وجود امام براى مكلفين هست و تكليف آنها ( كه خود باعث از دست دادن و غيبت امام شدهاند ) قبيح نيست . ما نظير اين بحث را مفصلا در مبحث امامت نمودهايم و اگر در اينجا هم حاجت به بيان پيدا كرد ، ذكر ميكنيم .
جواب اعتراض دوم : اعتراض دوم معترض مغالطه است . نميگوئيم وى نفهميده چه ميخواهد بگويد . زيرا شأن او بالاتر از اينست . ولى اين قدر هست كه وى خواسته عمدا حقيقت را پوشيده دارد و آن را طور ديگر جلوه دهد ! زيرا وى گمان كرده ما ميگوئيم در زمان غيبت دليل وجود امام ( قاعدهء لطف ) هست ، ولى خود امام نيست ، و لذا گفته است اين دو مطلب با هم مناقض است ، در صورتى كه ما اين را نميگوئيم .
بلكه دليل ما در زمان حضور امام و غيبت او يكى است و وجود امام در هر دو حالت لطف است . ما نميگوئيم زمان غيبت از وجود امام خالى است ، بلكه بعقيدهء ما در همان
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 407
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٤٠٧