هر اشكالى كه بر اين مطلب ( وجوب رياست عالى دينى در ميان خلق ) وارد كردهاند ما در كتاب « تلخيص الشافى » و « شرح الجمل » پاسخ گفتهايم و ديگر در اينجا به تفصيل آن نمىپردازيم .
گفتار يكى از علماى اهل تسنن يكى از دانشمندان متأخر اهل سنّت در اين باره سخنى دارد كه بر گفتار سيّد مرتضى در باب غيبت ، اعتراض نموده و نزد مردم بىاطلاع چنين وانمود كرده كه گفتار سيّد مرتضى « 1 » را رد كرده و بر وى غلبه يافته است ! اين مرد ميگويد : ما با سه دليل اعتقاد به غيبت را رد ميكنيم :
اول آنكه فرقهء اماميه در بارهء غيبت يا اعتقاد بغيبت ، بايد جهت قبحى را ملتزم شوند ، و بر آنها است كه ثابت كنند در غيبت و اعتقاد به آن قبحى متصور نيست .
چه اگر قبحى در آن به ثبوت رسد ، غيبت امام آنها قبيحى خواهد بود ، هر چند ثابت شود كه از جهتى حسن هم دارد . چنان كه ما ( اهلسنت ) عقيده داريم كه « تكليف ما لا يطاق » ( تكليفى كه از عهدهء انسان خارج است ) قبيح است ولى ممكن است از لحاظى داراى جهت حسن بوده و براى ديگرى لطف باشد .
دوم اينكه اعتقاد بغيبت ، با اعتقاد بلزوم وجود امام در هر زمان مناقض است . زيرا اجتناب مردم از ارتكاب افعال قبيح ، بواسطهء رئيس با هيبت و اختيار دارى كه بعقيده شيعه وجودش لطفى واجب است ، و قبيح بودن تكليف در صورت نبودن او ، اعتقاد به غيبت را نقض مىكند . چه بعقيده ما اهل تسنن در زمان غيبت ، چنين رئيسى را داريم كه از ارتكاب قبايح دور و بر كنار باشيم و لازم هم نيست كه اين رئيس غائب و با فقدان وى تكليف قبيح باشد پس قاعدهء لطف كه دليل وجوب وجود امام است ، هست ولى مدلول آن كه وجود امام ( در زمان غيبت ) باشد ، نيست و اين خود موجب نقض دليل است .
هامش
( 1 ) شرح حال اين دانشمند بزرگ شيعه خواهد آمد .