سوم اينكه به اعتقاد شما ( شيعه ) فائده وجود امام اينست كه مردم را از ارتكاب قبائح بر حذر ميدارد ، در صورتى كه اين معنى با فرض غائب بودن وى حاصل نميشود ، و با اين فرض وجود او بىاثر خواهد بود .
على هذا چون لازم مىآيد كه وجودش در زمان غيبت موجب دورى مردم از قبايح نباشد ، دليل شما كه قاعدهء لطف است ، اقتضا ندارد كه در زمان غيبت هم واجب است چنين امامى وجود داشته باشد . پس دليل شما ( شيعه ) منتقض ميگردد .
زيرا بدليل مذكور بايد امام حاضر و مبسوط اليد باشد ، و با انبساط يد واجب نيست كه غائب شود ، پس دليل شما ( قاعده لطف ) شامل وجود امام ( غائب ) غير مبسوط اليد نميشود و امام در حال غيبت مبسوط اليد نميباشد .
پاسخ او جواب اعتراض اول او اينست : آنچه وى ميگويد كه : لازم مىآيد ما شيعيان در زمان غيبت ملتزم كار قبيحى شويم ، فقط به منظور ترساندن ماست ، و دليلى بر اين مطلب ندارد . چه اگر دليل ميداشت لازم بود علت قبح آن را بيان ميكرد تا ما هم بدانيم . بنا بر اين چون علت را ذكر نكرده ، ايراد وى متوجه ما نيست .
اگر اين ايراد را بطور پرسش بر ما وارد كند ، ميگوئيم : كار قبيح وقتى متعقل است ، كه عملى از روى ظلم و بيهودگى و دروغ و فساد و جهل انجام پذيرد ، و با فرض غيبت امام زمان هيچ يك از اينها پديد نميآيد و از همين جا خواهيم دانست كه غيبت امام موجب ارتكاب كار قبيح نيست .
اگر گفته شود : قبحى كه در غيبت متصور است ، بر طرف نكردن مانع از مكلف مىباشد ، زيرا بسط يد امام كه در حقيقت لطف است و ترس مردم از تأديب بوسيلهء او حاصل نيست ، اين معنى موجب اخلال در لطف مكلف است و به همين جهت قبيح مىباشد .
ميگوئيم : در باب لزوم وجود امام توضيح داديم « 1 » كه بسط يد امام و ترس
هامش
( 1 ) يعنى در كتاب « غيبت » .