تو و آنها پنهان باشد ، زيرا خداوند خواسته است كه او را از نظرها پوشيده دارد و كسى او را نبيند ، تا گاهى كك جبرئيل امين اسب او را آماده گرداند و خداوند بوسيلهء او كار جهان را اصلاح فرمايد .
در غيبت شيخ طوسى مفاد روايت مذكور را از محمد بن ابراهيم از حكيمه خاتون نيز نقل كرده ، با اين فرق كه : حكيمه گفت : امام حسن عسكرى در شب نيمهء شعبان سال دويست و پنجاه و پنج مرا خواست . و ميگويد : به حضرت گفتم : يا ابن رسول اللَّه ! مادر اين مولود كيست ؟
فرمود : نرجس چون روز سوم شد شوق ديدار ولىّ اللَّه ( يعنى امام زمان ) در دلم افزون گشت . پس به خانه آنها شتافتم و يك راست باطاق نرجس رفتم . ديدم به عادت زنانى كه وضع حمل كردهاند . نشسته و لباس زردى پوشيده و سرش بسته است .
سلام كردم و بگوشهء خانه نظر افكنده ديدم گهوارهاى نهادهاند و پارچهء سبزى روى آنست . پيش رفتم و پارچه را برداشتم ديدم ولىّ خدا بىقنداق به پشت خوابيده است تا مرا ديد چشم گشود و با حركت دستها مرا طلب نمود . او را گرفتم و نزديك بردم كه ببوسم ، چنان بوى خوشى از او بمشامم رسيد كه هيچ گاه استشمام نكرده بودم ! در اين موقع امام حسن عسكرى صدا زد عمه ! پسرم را بياور ، او را بنزد آقا بردم ، فرمود : فرزندم ! با من حرف بزن . . .
تا آنجا كه حضرت او را بمرغى سپرد و فرمود : فرزند ! تو را به كسى ميسپارم كه مادر موسى فرزندش را به او سپرد . برو در پناه امن و حفظ و حمايت حق - و چون مرغان او را برگرداندند - فرمود : عمه او را نزد مادرش ببر و خبر ولادت او را از مردم پوشيده دار و به كسى مگو تا وقتش فرا رسيد . او را بمادرش سپردم و خداحافظى نموده بخانهء خود رفتم » تا آخر حديث . . .
و نيز در آن كتاب اين حديث را از محمد بن على بن بلال و هم از جماعتى از بزرگان شيعيان از حكيمه خاتون نقل كرده است . در آن روايت نيمه شعبان دارد و نام مادر حضرت نرجس است . تا آنجا كه حكيمه ميگويد : چون آقا متولد
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 212
مساهمون: العلامة المجلسي
ص٢١٢