تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 211

مساهمون:

ص٢١١
حمل زن مىنشينند نشستم . سوسن دست مرا گرفت و بر خود سخت فشار مىآورد و ناله مينمود و شهادت به زبان جارى ميكرد در اين موقع من نگاه كردم ديدم ولىّ خدا صلوات اللَّه عليه سجده مىكند . او را برداشتم و در دامن خود گذاردم ديدم پاك و پاكيزه است ! امام عليه السّلام صدا زد عمه ! فرزندم را بياور ! او را نزد پدرش بردم . حضرت نور ديده‌اش را گرفت و زبان مبارك بر وى چشمهاى او ماليد تا ديده گشود ، سپس زبان در دهان و گوش‌هاى طفل نهاد و او را در دست چپ گذارد و بدين گونه ولىّ خدا در دست پدر نشست . آنگاه دست بر سر او كشيد و فرمود : فرزند ! بقدرت الهى با من سخن بگو ! . آن نوزاد عزيز گفت : اعُوذُ
بِاللَّهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجِيمِ
،
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَى الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ وَ نَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ وَ نُمَكِّنَ لَهُمْ فِي الْأَرْضِ وَ نُرِيَ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما مِنْهُمْ ما كانُوا يَحْذَرُونَ
« 1 » آنگاه بر پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و امير مؤمنان و همه ائمه تا پدرش درود فرستاد . امام حسن عسكرى عليه السّلام او را به من داد و فرمود : عمه او را بنزد مادرش ببر تا ديدگانش روشن گردد و محزون نشود و بداند كه وعدهء خداوند حق است هر چند اغلب مردم باور ندارند ! چون بچه را نزد مادرش برگرداندم صبح صادق دميده بود . من هم نماز صبح گذاردم و تا طلوع آفتاب به تعقيب پرداختم . آنگاه با امام خداحافظى كردم و به خانه برگشتم ، تا روز سوم كه بشوق ديدار ولىّ خدا باز سرى به آنها زدم . نخست وارد اطاقى شدم كه سوسن جاى داشت ولى بچه را نديدم ، پس به خدمت امام رسيدم ، اما نخواستم ابتدا بسخن كنم ، امام فرمود : عمه ! بچه در كنف حمايت خداست ! عمه ! چون من وفات كنم و شيعيان در بارهء بود و نبود اين طفل دچار ترديد شوند ، تو بودن او را بدوستان موثق ما اعلام كن ! مع هذا لازم است كه مطلب نزد
هامش
( 1 ) ترجمه اين آيه سابقا گذشت .