آزاد گردانى اميد است كه عيسى و مادرش مرا شفا دهند .
پدرم تقاضاى مرا پذيرفت و من نيز به ظاهر اظهار بهبودى كردم و كمى غذا خوردم . پدرم از اين واقعه خشنود گرديد و سعى در رعايت حال اسيران مسلمين و احترام آنان نمود .
چهارده شب بعد از اين ماجرا باز در خواب ديدم كه حضرت فاطمه عليها السّلام با مريم و حوريان بهشتى بعيادت من آمدهاند . حضرت مريم روى به من نمود و فرمود :
اين بانوى بانوان جهان و مادر شوهر تو است . من دامن مبارك او را گرفتم و گريه نمودم و از نيامدن امام حسن عسكرى عليه السّلام بديدنم ، شكايت كردم . فرمود : او بعيادت تو نخواهد آمد زيرا تو مشرك به خدا و پيرو مذهب نصارى هستى . اين خواهر من مريم است كه از دين تو به خداوند پناه ميبرد .
اگر ميخواهى خدا و عيسى و مريم از تو خشنود باشند و ميل دارى فرزندم بديدنت بيايد ، بيگانگى خداوند و اينكه محمد پدر من خاتم پيغمبران است گواهى
هامش
زين حادثه شاه مات افتاد * در ششدر حادثات افتاد
يا للعجب اين چه مهره بازى است * بيهوده سخن به اين درازى است ؟
شب آمد و شاه رفت و خوابيد * رخ از همه حادثات تابيد
خوابيد عروس بخت بيدار * شد روح خدا بر او پديدار
عيساى مسيح با حوارى * آمد بسرش بغمگسارى
شمعون كه نياى مادرش بود * در همرهى پيمبرش بود
در كاخ ز نور منبرى ديد * از بهر چنان پيمبرى ديد
ناگاه گشوده گشت بابى * تابيد بكاخ آفتابى
خورشيد ازل محمد آمد * با يازده اختر خود آمد
چون چشم مليكه به روى افتاد * تعظيم نمود و در پى افتاد
آن چشمهء نور و گرمى و جوش * بگرفت مسيح را در آغوش