تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
جدم نيز اوضاع را بفال بد گرفت ، مع هذا باسقفها دستور داد تا پايه‌هاى تخت را استوار كنند و صليبها را دوباره برافرازند و گفت : پسر بدبخت برادرم را بياوريد تا هرطور هست اين دختر را بوى تزويج نمايم ، باشد كه با اين وصلت ميمون نحوست آن بر طرف گردد . چون دستور او را عملى كردند ، آنچه بار نخست روى داده بود تجديد شد . مردم پراكنده گشتند و جدم با حالت اندوه بحرم سرا رفت و پرده‌ها بيافتاد . شب هنگام در خواب ديدم مثل اينكه حضرت عيسى و شمعون وصى او و گروهى از حواريين در قصر جدم قيصر اجتماع كرده‌اند و در جاى تخت منبرى كه نور از آن مىدرخشيد قرار دارد . چيزى نگذشت كه « محمد » صلى اللَّه عليه و آله پيغمبر خاتم و داماد و جانشين او و جمعى از فرزندان وى وارد قصر شدند ، حضرت عيسى عليه السّلام باستقبال شتافت و با محمد ( ص ) معانقه كرد و محمد ( ص ) فرمودند : يا روح اللَّه ! من بخواستگارى دختر وصى شما
هامش
پس كرد بكاخ اختصاصش * دعوت ز اكابر و خواصش پاپ و علما همه ستادند * انجيل مسيح را گشادند تا آيه‌اى از كتاب خواندند * پس خطبه عقد را براندند داماد چو شد به تخت بنشست * سنگينى بخت تخت بشكست ديدند كه تخت واژگون شد * داماد ز تخت سرنگون شد آن سلسله‌ها ز سقف بگسيخت * از طاق صليب‌ها فرو ريخت تا مجلس شاديش بهم خورد * داماد بجاى شهد غم خورد حضار تمام مات گشتند * مبهوت ز حادثات گشتند گفتند كه يا رب اين چه بخت است * داماد مگر سياه بخت است ؟ ! سالى كه نكوست خوار و بارش * پيداست ز اول بهارش در فصل بهار كامرانيش * زد باد نحوست خزانيش