انصارى و يكى از شيعيان مخلص حضرت امام على النقى و امام حسن عسكرى عليهما السّلام و در سامره همسايه حضرت بود روايت كرده كه گفت : روزى كافور غلام امام على النقى عليه السّلام نزد من آمد و مرا احضار كرد ، چون خدمت حضرت رسيدم فرمود :
اى بشر ! تو از اولاد انصار هستى « 1 » دوستى شما نسبت بما اهل بيت پيوسته ميان شما برقرار است ، بطورى كه فرزندان شما آن را به ارث مىبرند و شما مورد وثوق ما ميباشيد .
ميخواهم ترا فضيلتى دهم كه در مقام دوستى با ما و اين رازى كه با تو در ميان ميگذارم بر ساير شيعيان پيشى گيرى .
سپس نامهء پاكيزهاى به خط و زبان رومى مرقوم فرمود و سر آن را با خاتم مبارك مهر نمود و كيسهء زردى كه دويست و بيست اشرفى در آن بود بيرون آورد و فرمود : اين را گرفته ببغداد ميروى و صبح فلان روز در سر پل فرات حضور مييابى .
چون كشتى حامل اسيران نزديك شد ، و اسيران را ديدى ، مىبينى بيشتر مشتريان ، فرستادگان اشراف بنى عباس و قليلى از جوانان عرب ميباشند . در اين موقع مواظب شخصى بنام ( عمر بن زيد ) برده فروش باش كه كنيزى را باوصافى مخصوص كه از جمله دو لباس حرير پوشيده و خود را از معرض فروش و دسترس مشتريان حفظ مىكند ، بمشتريان عرضه ميدارد .
هامش
( 1 ) انصار مردم مدينه هستند كه هنگام تشريف فرمائى پيغمبر بمدينه ، به يارى و نصرت حضرتش در راه رواج دين حنيف اسلام برخاستند .