تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 136

مساهمون:

ص١٣٦
يك مسأله از شكيات نماز يا يك مسأله مشكل از ميراث و غير آن يا يك حديث مشكل از او بپرس اگر آنها را راست ميگويد اين را هم براى تو بيان مىكند . چنانچه بسند صحيح از امام جعفر صادق عليه السّلام منقولست كه علامت كذّاب و دروغگو آنست كه ترا خبر ميدهد بچيزهاى آسمان و زمين و مشرق و مغرب چون از حلال و حرام خدا مسأله‌اى از او ميپرسى نميداند ! . آخر اين مردى كه دعوى مىكند مسأله غامض وحدت وجود را فهميده‌ام كه عقلهاى جميع فضلا از فهميدن آن قاصر است چرا يك معنى سهلى را اگر پنجاه مرتبه خاطر - نشان او كنند نميفهمد ؟ ! ! و آنهائى كه دقايق معانى را ميفهمند آنچه او فهميده است چرا نميفهمند ، و باز هر گاه خود معترف باشند كه كشف با كفر جمع مىشود و كفّار هند صاحب كشف مىباشند ، بر تقديرى كه كشف ايشان واقعى باشد و ترا فريب نداده باشند كى دلالت بر خوبى ايشان مىكند ؟ . چون دستگاه اين سخن بسيار وسيع است و قليلى كه براى هدايت طالبان حق كافى باشد در اول اين كتاب و در لمعات در چند موضع ديگر بيان كردم ، در اين موضع اختصار نموده ختم ميكنم . . . »

سخن كوتاه در بارهء صوفيه

علّامهء مجلسى نه تنها ميانه‌اى با صوفيه نداشته ، بلكه در عصر صفويه كه صوفيان بوجود سلاطين صوفى منش آنها بر خود ميبالند ، سخت بر آنها تاخته و تمام فرقه‌هاى آنها را از نظر دينى و منطق شيعه مردود و مطرود دانسته ، اعمال و اذكار آنها را بدعت و گمراهى شمرده است . سخنان علّامهء مجلسى در عين الحيات بيش از اين است كه در اينجا آورديم ، زيرا وى به تفصيل در بارهء حسين بن منصور حلاج ، سخن گفته كه چون در صفحهء 701 اين كتاب از وى سخن رفته است ، ديگر بتكرار آن نپرداختيم ، همچنين در باره ذكر خفى و جلى ، ماجراى حسن بصرى و عباد بن كثير بصرى دو تن از اكابر صوفيه با