گفتهء وى در مقدمهء زاد المعاد بملاحظه پادشاه وقت شاه سلطان حسين صفوى بوده كه اجداد خود را صوفى ميدانستهاند . آن هم چه صوفى ؟ چنان كه گفتيم درست معلوم نيست ! ! مجلسى اول در شرح فارسى ( من لا يحضره الفقيه ) در شرح حديث
« بادروا الى رياض الجنّة قالوا يا رسول اللَّه و ما رياض الجنّة ؟ قال حلق الذّكر »
مينويسد :
مقصود از حلقههاى ذكر مجلسى است كه در آن از علوم دينيه يا مواعظ حسنه گفتگو شود ، چنانچه از ائمه چنين وارد شده . و اما « ذكر جلى » صوفيه از ائمه چيزى بما نرسيده ، و از سنيان و فاسد و باطل و مخالفت آيات قرآن است » ! ! آيا چنين كسى ميتواند صوفى يا مايل بصوفيگرى باشد ؟ علّامهء مجلسى نيز در كتابهاى « عين الحيات » و « حق اليقين » و مواردى از « بحار الانوار » و « مرآت العقول » شرح كافى ، و رسالهء « اعتقادات » سخت از صوفيه نكوهش فرموده و با روايات اهل بيت تمام فرقههاى آنها را خارج از اسلام و تشيّع دانسته و آنها را بدعت گذارد در دين معرفى كرده و از پدرش دفاع نموده است .
گفتار علامهء مجلسى راجع به صوفيه در رساله اعتقادات
از جمله در رسالهء « اعتقادات » مينويسد : جماعتى از مردم عصر ما بنام « صوفيه » بدعتهائى اختراع كرده و آن را مسلك خود قرار داده و گوشهگيرى و رهبانيت را شعار خود ساختهاند تا به نظر خود بدان وسيله خدا را عبادت كنند ! با اينكه پيغمبر از رهبانيت و گوشهگيرى از خلق نهى فرمود ، و دستور داد كه مسلمانان بايد ازدواج كنند ، و با مردم معاشرت نمايند ، و در اجتماعات مسلمين حاضر شوند ، و با مؤمنين نشست و برخاست كنند ، و يك ديگر را به راه خير و صلاح و اعمال نيك هدايت و راهنمائى كنند ، و احكام خدا و مسائل دينى بياموزند و به ديگران ياد دهند ، و عيادت بيماران بنمايند ، و تشييع جنازه و ملاقات مؤمنين و سعى در انجام حوائج آنها داشته باشند ، و امر بمعروف و نهى از منكر بنمايند ، و حدود الهى را جارى سازند ، و احكام خدا را منتشر كنند ، در حالى كه رهبانيتى كه صوفيه اختراع