فرزند او سلطان جنيد و نوهاش سلطان حيدر پدر شاه اسماعيل صفوى نيز رياست صوفيان شيعه اردبيل و آذربايجان را داشتهاند ، ولى درست معلوم نيست كه آنها تا چه اندازه پاى بند تصوف بودهاند . آيا آنها هم چلهنشينى و ترك حيوانى ، ذكر جلى ، ذكر خفى ، سماع ، وجد ، رقص و پايكوبى را مانند ساير فرق صوفيه با كم و بيشى اختلاف شعار خود ساخته بودند ، يا فقط نظر باوضاع محيط و استفاده از فرصت به منظور سياسى و قيام مذهبى عليه حكومت سنّى كه در ايران حكمرانى ميكردند بصوفيگرى دل بسته بودند ؟ به نظر ما آنها ابدا بمقررات درويشى و بدعتهاى صوفيانه كه از اهل تسنّن سرچشمه گرفته است ، اعتنا نداشتند و خرقه و كرسى نامه و سلسله و طريقتى نميشناختند .
زيرا مىبينيم ملّا عبد الرحمن جامى شاعر و صوفى معروف با همهء شهرتى كه « شيخ صفى الدين اردبيلى » داشت در كتاب « نفحات الانس » كه شرح حال سلسلهء مشايخ صوفيه است ، از وى نام نبرده ، و سايرين هم اصلا سلسلهاى براى شيخ صفى - الدين و اولاد و اتباع وى ذكر نكردهاند .
اگر بعضى از اكاذيب در كتب صوفيه راجع بكشف و كرامات وى ديده شود ، همه ساختهء صوفيه عهد صفويه است كه بعنوان تملّق و چاپلوسى در نزد پادشاهان اين دودمان ، دست به اين مجعولات زده و شيخ صفى الدين را يك صوفى تمام عيار معرفى مينمودند .
آنچه از آثار صوفيه در ظهور اين سلسله مىبينيم اينست كه « صفويه » در مقابل شيوع تصوّف در بين اهل تسنن ، جمعى از شيعيان را نيز بدين نام خوانده و آنها يك جبهه واحد و مجهّز سياسى تحت عنوان « صوفيه » كه نزد عموم اعتبارى داشتند به منظور گرفتن زمام امور از دست سلاطين و امراى تركمانان « آق قويونلو » كه بر فارس و آذربايجان و غرب ايران حكومت ميكردند ، و همه از سنيان متعصب بيگانه بودند تشكيل دادند . آن جبهه را كه بعدها به صورت نيرومندى در آمده « قزلباش » ميگفتند .
شعار اينان حتى سالها بعد از روى كار آمدن سلاطين صفويه ، اطاعت از مرشد كامل
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 123
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٣