تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1276

مساهمون:

ص١٢٧٦
در كليسا شده ترسا بچگلان * دست بر سينه بپيش اسقف بسته زنار و چليپا بر سر * گرد ناقوس زده صف در صف اين ترانه بسرايند فصيح : * نيست مصلح بجهان غير مسيح رفته در بتكده هند و بر بت * گرد از چهره بت مىشويد سر تسليم نهاده بر خاك * پيش بت سجده كنان ميگويد : چه شود دادگرى نيك سرشت * بهر اصلاح سر آرد ز كنشت ؟ در كنيسه شده حاخام يهود * يد يدش در پى و تورات بدست با گروهى ز بنى اسرائيل * بدعا بر سر سجاده نشست گفت يا رب برسان موسى را * مصلح پاك سرشت ما را خلق از ظلم و ستم خسته شده * مصلحى دادگرى ميجويند شده در گوشه خلوت هر يك * راز دل با صنمى ميگويند تا بكى اين همه خونريزى و جنگ * سرزند زين بشر بىفرهنگ ؟ همه بودند در اين انديشه * كه ز سامرا ماهى سر زد شد پديدار ز بيت عصمت * كودكى خيمه بعالم بر زد ز گلستان رسول اسلام * مهدى آل محمد زد گام اين ندا گشت در آفاق بلند : * مصلح منتظر آمد بوجود رخت بر بندد باطل زين پس * كه خدا از رخ حق پرده گشود زهق الباطل و جاء الحق گفت * گوش دل اين سخن از غيب شنفت