در كليسا شده ترسا بچگلان * دست بر سينه بپيش اسقف
بسته زنار و چليپا بر سر * گرد ناقوس زده صف در صف
اين ترانه بسرايند فصيح : * نيست مصلح بجهان غير مسيح
رفته در بتكده هند و بر بت * گرد از چهره بت مىشويد
سر تسليم نهاده بر خاك * پيش بت سجده كنان ميگويد :
چه شود دادگرى نيك سرشت * بهر اصلاح سر آرد ز كنشت ؟
در كنيسه شده حاخام يهود * يد يدش در پى و تورات بدست
با گروهى ز بنى اسرائيل * بدعا بر سر سجاده نشست
گفت يا رب برسان موسى را * مصلح پاك سرشت ما را
خلق از ظلم و ستم خسته شده * مصلحى دادگرى ميجويند
شده در گوشه خلوت هر يك * راز دل با صنمى ميگويند
تا بكى اين همه خونريزى و جنگ * سرزند زين بشر بىفرهنگ ؟
همه بودند در اين انديشه * كه ز سامرا ماهى سر زد
شد پديدار ز بيت عصمت * كودكى خيمه بعالم بر زد
ز گلستان رسول اسلام * مهدى آل محمد زد گام
اين ندا گشت در آفاق بلند : * مصلح منتظر آمد بوجود
رخت بر بندد باطل زين پس * كه خدا از رخ حق پرده گشود
زهق الباطل و جاء الحق گفت * گوش دل اين سخن از غيب شنفت
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1276
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٧٦