تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1275

مساهمون:

ص١٢٧٥
نور ولايتش ورا ، تا نشود دستگير * از يد بيضا چه سود ، موسى عمران برد خاتم فيروز بخت ، زينت انگشت اوست * نام وى آنكو چو من نزد سليمان برد آنكه بر او رنگ داد ، چون بنمايد جلوس * گر دستم عدل او ، از رخ كيهان برد آنكه چو گردد سوار ، بر فرس اقتدار * گوى سپهرش قضا ، در خم چوگان برد
سيد يحيى برقعى « حكمت » قم

خسروا خيز و شهنشاهى كن !

شبى آراسته چون صبح اميد * باصفاتر ز گلستان بهشت ماه با قرص تمام از دل شب * سر بدر كرده چو ترسا ز كنشت خيره گرديده بر اين عالم خاك * نور افشان شده بر خاك و مغاك مرغ شب ناله شبگير كند * بنواى دلك سوخته‌اى بلبل از دورى گل افتاده * همچو پروانه پرسوخته‌اى شمع يك گوشه به پا اشك فشان * گهر از ديده كند بر دامان عارف سوخته دل در دل شب * بنوا يا رب يا رب گويد سالك وادى عشق ازلى * راه معشوق بشب در پويد زاهد و عابد سجاده‌نشين * از خدا ميطلبند ناصر دين مغ و مغبچه و دستور و نديم * گرد آتش شده در دير مغان زند و پا زند گرفته در دست * موبدان مويه كنان نعره زنان همه آتش به كف و دل شيدا * مصلحى خواهند ز آهورمزدا
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1275 | العلامة المجلسي / على دوانى