تا چهره نگردد سرخ از خون * كى سبزه دمد از دانهء دل
از موج بلا ايمن گردى * آنگه كه رسى بكرانهء دل
از خانهء كعبه چه ميطلبى * اى از تو خرابى خانهء دل
اندر صدف دو جهان نبود * چون گوهر قدس يگانهء دل
در مملكت سلطان وجود * گنجى نبود چو خزانهء دل
در راه غمت كرديم نثار * عمرى بفسون و فسانهء دل
جانا نظرى سوى مفتقرت * كاسوده شود ز بهانهء دل
[ مهر او ]
آقاى اديب نيشابورى از مدرسين عاليمقام خراسان
گر رخ گشايد ، رونق افزايد چمن را * ارزان كند اسپر غم و مشك ختن را
گلبرگ رويش ارغوان را سخره دارد * پيچنده مويش ضيمران و نسترن را
يك گوشهء چشمى كه بنمايد كشاند * در هر خم زلفش هزاران انجمن را
دندان بود يا آنكه در بيجاده پنهان * آراسته بابونه
يا در عدن را * فرزند آدم با چنين صورت كه ديده
شايد ز جنت جا گرفته اين وطن را * گر پرده از رخساره بردارد بكيهان
آدمپرستى پيشه گردد برهمن را * من دامن او را نخواهم داد از دست
تا جان رود از قالب و پوشد كفن را * جان مرا با مهر او آميختندى
پس چون رها سازم روان خويشتن را * از چهره برقع برفكن ، مهر جانسوز
در سجده آور پيش يزدان اهرمن را * مگذر اديبا زين تمنا از در دوست
هر چند هرگز از تو نپذيرد سخن را
از ديوان قوام الشعراى يزدى
آفاق پر از زمزمهء اوست
شد نامه عمرم سيه آن لحظه كه ديدم * بر روى سپيد تو خط غاليه شم را