تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1272

مساهمون:

ص١٢٧٢
رخسارهء زرد گواه دل است * كاتش گل سرخ بجانم كرد سوداى تو در بازار جهان * آسوده ز سود و زيانم كرد شورى بسرم شيرين دهنى * افكند ، و شكر بدهانم كرد من « مفتقر » پيرم از غم * عشق تو دوباره جوانم كرد هرجا كه بسوى تو مىبينم * يك جا همه روى تو مىبينم درياى محيط دو گيتى را * يك قطره ز جوى تو مىبينم طغراى صحيفهء هستى را * در طره موى تو مىبينم اركان اريكهء حشمت را * در كعبهء كوى تو مىبينم از صبح ازل تا شام ابد * يك نغمه ز هواى تو مىبينم نبود عجب ار خم گردون را * سرشار سبوى تو مىبينم من « مفتقر » سودا زده را * شوريدهء بوى تو مىبينم به خدا كه ز غير تو بيزارم * وز خويش هميشه در آزارم آوارهء كوه و بيابانم * سرگشته كوچه و بازارم چون مرغ شب آويزم همه شب * روزانه چه بلبل گلزارم در خرمن نه فلك آتش زد * يك شعله ز آه دل زارم رنجورم و باز مرنجانم * بيزارم و باز نيازارم آن خاطر نازك را ترسم * كز زارى خويش بيازارم من « مفتقر » سودا زده‌ام * اينست متاعم و ابزارم تا بىخبرى ز ترانهء دل * هرگز نرسى بنشانهء دل روزانهء نيك نمىبينى * بىناله و آه شبانهء دل