رخسارهء زرد گواه دل است * كاتش گل سرخ بجانم كرد
سوداى تو در بازار جهان * آسوده ز سود و زيانم كرد
شورى بسرم شيرين دهنى * افكند ، و شكر بدهانم كرد
من « مفتقر » پيرم از غم * عشق تو دوباره جوانم كرد
هرجا كه بسوى تو مىبينم * يك جا همه روى تو مىبينم
درياى محيط دو گيتى را * يك قطره ز جوى تو مىبينم
طغراى صحيفهء هستى را * در طره موى تو مىبينم
اركان اريكهء حشمت را * در كعبهء كوى تو مىبينم
از صبح ازل تا شام ابد * يك نغمه ز هواى تو مىبينم
نبود عجب ار خم گردون را * سرشار سبوى تو مىبينم
من « مفتقر » سودا زده را * شوريدهء بوى تو مىبينم
به خدا كه ز غير تو بيزارم * وز خويش هميشه در آزارم
آوارهء كوه و بيابانم * سرگشته كوچه و بازارم
چون مرغ شب آويزم همه شب * روزانه چه بلبل گلزارم
در خرمن نه فلك آتش زد * يك شعله ز آه دل زارم
رنجورم و باز مرنجانم * بيزارم و باز نيازارم
آن خاطر نازك را ترسم * كز زارى خويش بيازارم
من « مفتقر » سودا زدهام * اينست متاعم و ابزارم
تا بىخبرى ز ترانهء دل * هرگز نرسى بنشانهء دل
روزانهء نيك نمىبينى * بىناله و آه شبانهء دل
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1272
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٧٢