تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1271

مساهمون:

ص١٢٧١
با لالهء روى تو مرم شمع * ما محروميم و روا نبود در حلقهء زلف تو دست زدن * جز قسمت باد صبا نبود مهجورم و « مفتقرم » ليكن * در كار تو چون و چرا نبود چشمى كه ز عشق نمىدارد * از لؤلؤتر چه كمى دارد هر كس كه غم تو به سينه گرفت * ديگر بجهان چه غمى دارد آن دل كه زياد تو يافت صفا * خوش باد كه جام جمى دارد بالعل تو هر كه بود همدم * هر لحظه مسيح دمى دارد هر كس كه فداى وجود تو شد * در ملك عدم قدمى دارد آن كس كه ز جام تو كامى ديد * ناكامى خويش همى دارد خود بين ز طهارت محرومست * در كعبهء دل صنمى دارد اين طرفه حديث از « مفتقر » است * كز لوح قدم رقمى دارد اى داغ تو لالهء باغ دلم * وى سوز تو نور چراغ دلم اى تراز لطف تو گلشن جان * وى تازه ز قهر تو داغ دلم سرگشته كوى تو شد دل من * هرگز نروى بسراغ دلم اميد كه هيچ مباد تهى * از بادهء شوق اياغ دلم حقا كه فراق تن و جانم * خوشتر باشد ز فراغ دلم اين نامهء شوق از « مفتقر » است * يعنى كه رسول بلاغ دلم رسواى زمانه زبانم كرد * فاش اين همه راز نهانم كرد با اين همه نتوانم گفت * عشق تو چنين و چنانم كرد گيرم كه زبان بندم از عشق * با اشك روان چه توانم كرد آهم چه زبانه كشد بكند * بالاتر از آنچه زبانم كرد
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1271 | العلامة المجلسي / على دوانى