در عشق تو شهرهء آفاقم * ديوانهء حلقهء عشاقم
گر جلوه كنى ز رواق دلم * بيزار از حكمت اشراقم
از قيد هوى گر باز شوم * شهباز اريكهء اطلاقم
جز خال و خط تو نمىبينم * طغراى صحيفهء اوراقم
از خلق كريم تو مىطلبم * راهى بمكارم اخلاقم
در حسن ترا چون جفتى نيست * البته ز طاقت من طاقم
سرگشتهء كوى توام ، چه كنم * با اين هوس دل مشتاقم
اى فاقه و فقر تو مايهء فخر * من « مفتقرم » من مشتاقم
هر كس كه بعهد وفا نكند * پس دعوى صدق و صفا نكند
عشق تو قرين بىرنج است * رنجور تو فكر دوا نكند
تلخى ز تو اى شيرين جهان * سهلست ؛ و ليك خدا نكند
با اين همه بىسر و سامانى * دل جز كوى تو هوا نكند
لعل نمكين ترا حقى است * تا كس نمكيده ادا نكند
با غمزهء تو دل غمزدهام * يك لحظه اميد بقا نكند
اميد كه دست مرا تقدير * از دامن دوست جدا نكند
تا « مفتقر » از رعايت ديد * بيمى از فقر و فنا نكند
آن دل كه به ياد شما نبود * شايستهء هيچ بها نبود
از هاتف غيب شنيدستم * حرفى كه به حال خطا نبود
آن دل نه دلست كه آب و گل است * گر طور تجلى ما نبود
درد دل عاشق بيدل را * جز جلوهء يار دوا نبود
افسوس كه خاطر عاطر شاه * گاهى به خيال گدا نبود
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1270
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٧٠