اى شمع جهان افروز بيا * وى شاهد عالم سوز بيا
اى مهر سپهر قلمرو غيب * شد روز ظهور و بروز بيا
اى طائر سعد فرّخ رخ * امروز توئى فيروز بيا
روزم از شب تيرهتر است * اى خود شب ما را روز بيا
ما ديده به راه تو دوختهايم * از ما همه چشم مدوز بيا
عمريست گذشته به نادانى * اى علم و ادب آموز بيا
من « مفتقر » رنجور توأم * تا جان بلب است هنوز بيا
اى خاك درت جام جم ما * آيا خبرت هست از غم ما
ما جمله اسير كمند توايم * آسوده تو از بيش و كم ما
اى سينه لبالب غم تو * و ز ناله و آه دمادم ما
با ساز غمت دمساز شديم * اى راز و نياز تو محرم ما
درد تو علانيه عين دوا * زخم تو معاينه مرهم ما
لطف تو نشاط بهشت برين * قهر تو عذاب جهنم ما
خرم دل « مفتقر » از غم تست * فرياد از اين دل خرم ما
اى مرهم سينه خستهء ما * وى مونس قلب شكستهء ما
ما بلبل شورانگيز توايم * اى تازه گل نورستهء ما
در نغمهگرى دستان تواند * در گلشن وحدت دستهء ما
پيوسته بود با نفخهء صور * اين زمزمهء پيوستهء ما
برخاسته تا افق گردون * فرياد ز بخت نشستهء ما
كى حلقه شود در گردن يار * اين دست به گردن بستهء ما
از « مفتقر » اين غوغا چه عجب * وز اين غزل برجستهء ما
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1269
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١٢٦٩