تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1268

مساهمون:

ص١٢٦٨
هرگز نكنم من سخن از سرو و صنوبر * سرو آن قد و بالاست هر آن كس كه شنيده است اى شاخهء گل در چمن « فاستقم » امروز * چون سرو تو سروى بفلك سرنكشيده است تشريف جهانگيرى و اقليم ستانى * حز بر قدر عناى تو دوران نبريده است اى طور تجلى كه ز سيناى تو موسى * مرغ دلش اندر قفس سينه تپيده است سرچشمهء حيوان نبود جز دهن تو * خضر از لب لعل نمكين تو مكيده است از ذوق تو بلبل شده در نغمه‌سرائى * وز شوق تو گل بر تن خود جامه دريده است اى روى دل آرام تو آرام دل ما * باز آ كه شود رام من اين دل كه رميده است باز آ كه به از نفخهء وصل رخ جانان * بر سوختهء هجر نسيمى نوزيده است لطفى بكن و مفتخرم كن بغلامى * كس بنده بآزادگى من نخريده است در دائرهء شيفتگان ديدهء دوران * آشفته‌تر از « مفتقر » زار نديده است

مهر رخشنده

در سرى نيست كه سوداى سر كوى تو نيست * دل سودا زده را جز هوس روى تو نيست سينهء غمزده‌اى نيست كه بىروى ريا * هدف تير كمانخانهء ابروى تو نيست جگرى نيست كه از سوز غمت نيست كباب * يا دلى تشنهء لعل لب دلجوى تو نيست عارفان را ز كمند تو گريزى نبود * دام اين سلسله جز حلقهء گيسوى تو نيست نسخهء دفتر حسن تو كتابى است مبين * ور بود نكتهء سربسته بجز موى تو نيست ماه تابنده بود روشن از آن نور جبين * مهر رخشنده بجز غره نيكوى تو نيست خضر عمرى است كه سرگشتهء كوى تو بود * چشمهء نوش بجز قطره‌اى از جوى تو نيست نيست شهرى كه ز آشوب تو غوغائى نيست * محفلى نيست كه شورى ز هياهوى تو نيست « مفتقر » در خم چوگان تو گوئى گوئى است * چرخ با آن عظمت نيز بجز گوى تو نيست