تخطي إلى المحتوى الرئيسي

بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 1267

مساهمون:

ص١٢٦٧

شاهنشه والاتبار

آمد بهار و بىگل رويت بهار نيست * باد صبا مباد چو پيغام يار نيست بىروى گلعذار مخوانم به لاله‌زار * بىگل نواى بلبل و شور هزار نيست بىسرو قد يار چه حاجت به جويبار ؟ * ما را سرشك ديده كم از جويبار نيست بىچين زلف دوست نه هر حلقه‌اى نكوست * تارى ز طرّه‌اش به ختا و تتار نيست بزمى كه نيست شاهد من شمع انجمن * گر گلشن بهشت بود سازگار نيست گمنام دهر گردد و ويران شود به قهر * شهرى كه شاه عشق در او شهريار نيست اى سرو معتدل كه به ميزان عدل و داد * سروى باعتدال تو در روزگار نيست اى نخل طور نور كه در عرصهء ظهور * جز شعلهء رخ تو نمايان زنار نيست مصباح بزم انس بمشكاة قرب قدس * حقا كه جز تجلى حسن نگار نيست اى قبلهء عقول كه اهل قبول را * جز كعبهء تو ملتزم و مستجار نيست امروز در قلمرو توحيد سكه زن * غير از تو اى شهنشه والاتبار نيست در نشئه تجرد و اقليم كن فكان * جز عنصر لطيف تو فرمانگذار نيست جز نام دلرباى تو از شرق تا بغرب * زينت فزاى دفتر ليل و نهار نيست در صفحه صحيفهء هستى به راستى * جز خط و خال حسن تو را اعتبار نيست و اندر محيط دائرهء علم و معرفت * جز نقطهء بسيط دهانت مدار نيست اى صبح روشن از افق معرفت درآى * ما را زياده طاقت اين شام تار نيست ما را ز قلزم فتن آخر الزمان * جز ساحل عنايت و لطفت كنار نيست

آرام دل ما

صبح ازل از مشرق حسن تو دميده است * تا شام ابد پردهء خورشيد دريده است حيف است نگه جانب مه ، با مه رويت * ماه آن رخ زيباست هر آن ديده كه ديده است