چند قصيده در مدحت آن موعود جهان
جام جهان نماى جم
صورت شاهد ازل ، جلوهگر از جمال تو * معنى حسن لم يزل ، در خور خط و خال تو
جام جهان نماى جم ، ساغر درد نوش تو * طلعت ليلى قدم ، آينهء مثال تو
كوكب درّ رى فلك ؛ شمع در سراى تو * سرمهء ديدهء ملك ، خاك ره نعال تو
عرصهء فرش ساحت گوشهنشين گداى تو * قبهء عرش حلقهء منطقهء جلال تو
دفتر علم و معرفت نسخهء حكمت و ادب * نقطهء مهملى است در ، دائرهء كمال تو
ماه دو هفته بندهء ، حسن يگانه روى تو * پير خرد بمعرفت كودك خرد سال تو
رفرف عقل پير اگر از سر سدره بگذرد * باز نميرسد ، به اول قدم خيال تو
گلشن جان نميدهد ، چون تو گلى دگر نشان * خلد جنان ، نپرورد سرو باعتدال تو
خضر اگر چه زندگى ، ز آب حيات يافته * باز كند دوندگى ، در طلب زلال تو
اى بفداى ناز تو ، و آن دل دلنواز تو * سوخت ز سوز عشق تو « مفتقر » نوال تو
شمع دل انجمن
همره باد صبا نافهء مشك ختن است * يا نسيم چمن و بوى گل و ياسمن است
ديدهء دل شده روشن مگر اى باد صبا * همرهت پيرهن يوسف گل پيرهن است
شده شام دل آشفتهء غمگين خوشبوى * مگر از طرف يمن بوى اويس قرن است
يا مسيحا نفسى ميرسد از عالم غيب * كه دل مرده دلان تازهتر از نسترن است
نفخهاى مىوزد از عالم لاهوت بلى * نه نسيم چمن است و نه ز طرف يمن است
اى صبا با خبر مقدم يار آمدهاى ؟ * خير مقدم ! كه نسيم تو روان بدن است
گر از آن سر و چمان نيست ترا تازه بيان * صفحه روى زمين بهر چه صحن چمن است
گر ندارد خبرى زان لب لعل شكرين * طوطى طبع من از چيست كه شكر شكن است
ور نه حرفيست از آن خسرو شيريندهنان * بلبل نطق من از چيست كه شيرين سخن است