شيعه و مرد نامى ايران انداخته ، و بدين وسيله ايرانى را از نضج گرفتن علماء و روحانيون بر حذر ميدارد ! معلوم نيست چرا جناب ايشان اين نصيحت را بملل اروپا و مخصوصا ملت انگليس نميكند كه از نفوذ مقامات روحانى نصارى و اطاعت از پاپ اعظم ! بر حذر باشند ، و نميگويد كه : اقتدار آنها بصلاح ملت و مملكت نيست ؟ ! .
معلوم مىشود آنچه براى آنها نان است براى ما بلاى جان است ! ما در تاريخ صفويه ميخوانيم كه در زمان سلاطين بزرگ صفويه شاه اسماعيل و شاه طهماسب و شاه عباس اول ، علما بيشتر با شاه مربوط بودند ، بطورى كه صدر اعظمها اغلب از ميان علماى بزرگ انتخاب شده و مجلس شاه پر از فقها و مجتهدين بوده است ! جالب توجه اينست كه نه تنها در آن زمانها اقتدار و نفوذ علما موجب سقوط مملكت و ضعف شاه نگرديد ، بلكه ايام درخشان و عصر طلائى دولت صفوى همان زمانها بوده است ، فتوحات پادشاهان و تدبير و سياست مدارى آنها و عمران و آبادى كشور ايران در عصر صفويه همه و همه در عصر اين سه پادشاه بزرگ بوده است .
ولى در عصر شاه سلطان حسين ، در ميان تمام وزراى او حتى يك عالم دينى نبود و دربار وى بعد از رحلت علّامهء مجلسى دربست در دست خائنين و رجال تن پرور و شرابخواران بود .
شاه سلطان حسين فطرتا مردى سخيف و نالايق بود ، چنان كه گفتيم او فقط چهار سال اوائل سلطنتش با علامهء مجلسى معاصر بوده ، و در آن موقع هنوز آثار عدم لياقت و لاابالىگرى او آشكار نبود . پيشتر از صاحب حدائق نقل كرديم كه آن عالم بزرگ قبل از سرجان مالكم و ادوارد برون ، او را به قلّت تدبير و ضعف بسيار معرفى كرده است « 1 » .
نظر برون در بارهء اسلام و شيعه
ادوارد برون در جاى ديگر از تاريخ خود كه نثر نويسان ايران را معرفى
هامش
( 1 ) صفحه چهل و دو را بخوانيد