« ملكم » در همان كتاب تعريف زيادى از شاه عباس اول مىكند كه چقدر اهميت به ارمنىها و مسيحيها ميداد ، و آنها را از پرداخت ماليات معاف داشته احترام زيادى براى آنها قائل بود ! !
نظريهء برون در بارهء شاه عباس ثانى
ادوارد برون هم در صفحه 108 جلد چهارم تاريخ ادبيات ايران در بارهء شاه عباس ثانى مينويسد : « شاه عباس ثانى روحى نجيب و بزرگ داشت . نسبت بخارجيان مهربان بود و عيسويان را آشكارا حمايت ميكرد و ابدا اجازه نميداد كه از نظر مذهبى به آنان صدمه وارد آيد ! و ميگفت : « هيچ كس جز خدا صاحب وجدان و عقيده آنان نيست . من فقط بجسم و ظاهر آنان حاكم هستم و تمام رعايا بطور تساوى اهل مملكتند ، پيرو هر مذهبى ميخواهند باشند . شاه مأمور است كه همه را بدون تفاوت از عدل و داد بهرهمند سازد » .
توضيح ما
بطورى كه ملاحظه مىشود « برون » شاه عباس ثانى را بخاطر اينكه باجانب و عيسويان آزادى كامل ميداده و بر خلاف دستور قرآن مجيد كه مىفرمايد :
يا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الْيَهُودَ وَ النَّصارى أَوْلِياءَ
« 1 » آنها را با ايرانيان برابر دانسته بود ، تمجيد مىكند و او را داراى روحى نجيب و بزرگ ميداند ! ولى علّامهء مجلسى كه بوظيفه ملى و مذهبى خود عمل كرده و يك نفر ايرانى وطن دوست و با شخصيت بوده و بكفار و بت پرستان هند و يهود و نصارى و صوفيه اجازهء خرابكارى و جاسوسى و ضربت زدن بدين و مذهب شيعه نميداده ، و نميگذاشته آزادانه به تخريب دين و تضعيف روحيّهء مسلمانان بپردازند ، و مسلمانان را از
هامش
( 1 ) يعنى : اى كسانى كه ايمان آوردهايد ، يهود و نصارا را دوستان خود مگيريد ! آيهء 51 سوره مائده