معاشرت با آنها و شرابخوارى و فسق و فجور كه ارمغان همشهريان ادوارد برون بوده است ، نهى ميكرده مردى مهيب و هول انگيز قلمداد كرده ، و گناه سقوط اصفهان و مملكت ايران را كه پانزده سال بعد از وى روى داده ، و هيچ گونه ارتباطى با او نداشته است ، از ناحيهء آن مرد عاليقدر ايران و اسلام مىداند ! .
نظريهء برون در بارهء شاه سلطان حسين
« ادوارد برون » در صفحه 110 جلد چهارم تاريخ خود شاه سلطان حسين را اين طور معرفى مىكند : « اين پادشاه حالت طلبگى داشت و از فقه بىاطلاع نبود و بىاندازه در تحت نفوذ ملّاها واقع ميگشت و در انجام مراسم دينى و تلاوت قرآن جدّى بليغ داشت .
به حدى كه براى خود لقب « ملّا » تحصيل كرده بود . هر چند بدوا در نهى منكرات سعى كامل مبذول ميداشت ، اما بعدها باصرار مادر بزرگ و ابرام ندماى شرابخوار و خواجهسرايان جاه طلب لب به آن مايع ممنوع آلوده ساخت و بتدريج چنان در وى تأثير نمود كه به هيچ وجه مقتضيات كار را رعايت نكرده تمام مشاغل را به اختيار ندما و خواجگان خود واميگذاشت كه هرطور ميل دارند امور مملكت را حلّ و عقد نمايند . آنان نيز با كمال خودسرى رفتار ميكردند »
توضيحات ما
از اين گفته ميتوانيم اتّخاذ سند كرده و بگوئيم : آرى تا علّامهء مجلسى زنده بود مملكت ايران با قلّت تدبير پادشاهش محروس بود و با مرگ وى رو بويرانى نهاد ! زيرا چنان كه گفتيم وفات علّامهء مجلسى سال 1110 و سقوط اصفهان سنهء 1135 بوده . و بگفتهء برون « شاه سلطان حسين بدوا در نهى منكرات سعى كامل داشت و در انجام مراسم دينى و تلاوت قرآن جدّى بليغ مبذول ميداشت ، ولى بعدها باصرار مادر بزرگش ( زوجه شاه عباس ثانى كه برون خيلى از وى تعريف مىكند ) و ندماى