و آرامى بود ، داراى مناصب عاليه بودهاند .
آيا ميتوان باور كرد كه علّامهء مجلسى مرتكبين عمل شنيع ، حتى قتل نفس را كه بمدرسه پناه ميبردند ، بر خلاف دستور اسلام از مجازات معاف بدارد ، و در پناه خود حفظ كند ؟ آيا اين مطلب را ما جز از اين مرد انگليسى ، از مورخ بىغرضى يا در كتابى ديدهايم ؟ ! آيا علّامهء مجلسى براى جلوگيرى از شرابخوارى دستور ميدهد ، شرابها و گلابها ( ! ) را بريزند ، و ظروف آن را بشكنند ؟ ! فرض كنيم ريختن شراب مصلحت بوده ، گلاب چرا ؟ و شكستن ظروف شراب طبق چه مجوز شرعى ؟ آيا علّامهء مجلسى نميدانست كه از اين راه جلو شرابخوارى گرفته نميشود ؟
راجع بصدمه ديدن طوائف ضد اسلام بعدا بحث ميكنيم ، در بارهء اخراج شيخ محمد على حزين از اصفهان و رفتن وى بهندوستان ، ميگوئيم : شيخ محمد على حزين در سال 1134 هنگام محاصرهء اصفهان توسط افغانها حضور داشته ، و بعد بوسيلهاى از محاصره بيرون آمده و بهندوستان رفته و در « بنارس » مرده است .
چنان كه خود وى در « تاريخ حزين » مفصلا شرح فرار خود را از محاصرهء افغانها داده و ادوارد برون هم « در تاريخ ادبيات ايران » جلد چهارم نوشته است .
بطورى كه گفتيم وفات علّامهء مجلسى سال 1110 بوده ، بنا بر اين شيخ محمد على حزين چهارده سال بعد از رحلت مجلسى ، آن هم بوسيلهء هجوم افغانها ، و محاصره اصفهان نه سختگيرى علّامهء مجلسى از اصفهان گريخته است فرار او كه يك مرد دينى و روحانى بوده چه مناسبتى با سختگيرى علامهء مجلسى داشته است ؟ ! جان مالكم انگليسى بعد از آن دروغ پردازىها در بارهء مجلسى كه گناه سقوط اصفهان را با حكومت شرعى وى مربوط ميسازد ، در دنباله مطلب سابق ، اين طور سوء استفاده مىكند : « تغلّب افاغنه از اين مقدمات نتيجه ميگيرد » و ادوارد برون نيز همين نتيجه را گرفته كه صريحا مىرساند هر دو از يك مكتب برخاستهاند و نزديك استاد درس خوانده ، و يك هدف و مأموريت داشتهاند !
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 114
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١٤