ميخواند و منصور از استماع آن مسرور ميگشت .
چون قصيده بانتها رسيد ، سوار قاضى رو كرد بمنصور و گفت : اين شخص ( سيد اسماعيل حميرى ) با زبان شما را مدح ميگويد ولى دلش با آن موافقت ندارد ! به خدا كسانى كه اين مرد آنها را دوست ميدارد ، شما بنى عباس نيستيد ! و او دشمنى شما را در دل پنهان ساخته است .
سيد اسماعيل گفت : به خدا قسم قاضى دروغ ميگويد ، من براستى در اين قصيده تو را مدح گفتم . او اين را از روى حسد به من ميگويد . چه ميبينيد من نزد شما آمد و رفت دارم و شما به من نظر داريد .
دوستى من نسبت بشما اهل بيت ! واقعى است و من آن را از پدر و مادرم به ارث بردهام ، ولى اين مرد ( سوار قاضى ) و خاندانش در زمان جاهليت و اسلام از دشمنان شما اهل بيت بودهاند ! از اين گذشته خداوند در بارهء خاندان او اين آيه را نازل فرمود :
إِنَّ الَّذِينَ يُنادُونَكَ مِنْ وَراءِ الْحُجُراتِ أَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ
يعنى اى پيغمبر كسانى كه از پشت حجرهها تو را صدا ميزنند ، بسيارى از آنها نادانند .
منصور گفت : راست گفتى . مجددا قاضى گفت : يا امير المؤمنين ! وى عقيده به رجعت دارد و بشيخين ناسزا ميگويد .
سيد اسماعيل گفت : اما اينكه گفت من عقيده برجعت دارم ، من عقيده برجعت را باتكاء اين آيه قرآن دارم
وَ يَوْمَ نَحْشُرُ مِنْ كُلِّ أُمَّةٍ فَوْجاً مِمَّنْ يُكَذِّبُ بِآياتِنا فَهُمْ يُوزَعُونَ
و در جاى ديگر از قرآن ميفرمايد :
وَ حَشَرْناهُمْ فَلَمْ نُغادِرْ مِنْهُمْ أَحَداً
پس ميدانيم كه ما دو بار برانگيخته ميشويم كه يك دفعه بطور عموم و در ديگرى افراد خاصى را به دنيا برمىگرداند .