من مرده را زنده مىكند . تمام مردگانى كه عيسى باذن خداوند زنده كرد به دنيا برگشتند و داستان آنها معروف است .
و مانند اصحاب كهف كه مدت سيصد و نه سال در غار خود بخواب رفتند ، سپس خداوند آنها را بيدار نمود و به دنيا بازگشتند ؛ چنان كه داستان ايشان معروف است ( و قرآن مجيد هم گواهى ميدهد ) .
اين گونه رجعتها كه طى آن مردمى در امتهاى پيشين از اين جهان ديده فرو - بستند و دوباره زنده شدند بسيار است ، و پيغمبر صلّى اللَّه عليه و آله فرمود آنچه در اين امت است طابق النعل بالنعل مثل همانهاست كه در امتهاى پيشين وى داده است . بنا بر اين اصل ، لازم است كه رجعت نيز در اين امت باشد . من به زودى كتاب مستقلى در رجعت خواهم نوشت و كيفيت رجعت و دليلهاى اثبات آن را روشن خواهم ساخت . اعتقاد به تناسخ باطل است ، هر كس عقيده به تناسخ داشته باشد ، كافر است ، زيرا اعتقاد به تناسخ مستلزم ابطال بهشت و دوزخ است .
داستان سيد اسماعيل حميرى
شيخ مفيد در كتاب « الفصول » در جواب مسائلى كه از « عكبرا » از وى پرسيده بودند از حرث بن عبد اللَّه روايت كرده كه گفت : من در مجلس منصور دوانقى خليفهء عباسى در وقتى كه در سر پل بزرگ بغداد بود نشسته بودم - « سوار » قاضى هم نزد وى بود و سيد اسماعيل حميرى « 1 » اشعارى كه در مدح بنى عباس و دولت آنها سروده بود ،
هامش
( 1 ) سيد اسماعيل حميرى مشهورترين شاعر عرب زبان شيعه است ، و بيش از تمام شعراى مديحه سراى اهل بيت ، در منقبت و فضيلت و تقدم آنها بر ديگران ، شعر سروده است .
مخصوصا قصائدى كه وى در مدح حضرت شاه ولايت على ( ع ) سروده شاهكار ادبيات عرب است و خود نمونه كامل نبوغ و مهارت و شهامت آن مرد نامى مىباشد . گويند بوى گفتند چرا شعرى نميگوئى كه داراى غرابت و مطالب دقيق باشد ؟ گفت : من شعرى ميگويم كه بزرگ و كوچك آن را بفهمند و محتاج به تفسير نباشد ! قاضى نور اللَّه شوشترى در مجالس المؤمنين نوشته است : سيد اسماعيل در سال 179 هجرى در بغداد بجوار رحمت حق شتافت . بزرگان و اشراف شيعه كه در كوفه ميزيستند ، هفتاد كفن براى او فرستادند . ولى هارون الرشيد از مال خودش او را كفن نمود و كفنهاى اهل كوفه را پس فرستاد ! ؛