را يك جا ميدهيم
:
جان مالكم انگليسى چه نوشته ؟
سرجان مالكم كه سه بار سفير كبير انگليس در دربار فتحعلى شاه بوده است ، كتابى بنام تاريخ ايران در سه جلد بزرگ نوشته كه به فارسى نيز ترجمه و منتشر شده است . وى يكى از رجال سياسى و نظامى انگليسى بوده ، و در « تاريخ ايران » لطمهء بزرگى بحيثيّت ايران زده است . زيرا در غالب موارد موقعيّت و مفاخر و حيثيّت ملى و دينى ما را بر خلاف سيرهء تاريخ نگارى دگرگون ساخته و مورد نقد و استهزاء قرار داده ، و حقير و كوچك شمرد است ! از جمله در جلد اول كتاب مزبور صفحه 283 ضمن بحث از اوضاع عصر صفويه و سقوط اصفهان بدست محمود افغان مينويسد : « منقول است كه در مرض موت سليمان ( شاه سليمان صفوى ) امرائى كه حضور داشتند مخاطب ساخته گفت : اگر آرامى ميخواهيد سلطان حسين را بسلطنت برداريد و اگر افتخار ملك و ملت مقصود است عباس ميرزا را بشاهى اختيار كنيد .
لكن خواجهسرايان كه در آن وقت صاحب مناصب عاليه بودند به جهت مصلحت خود سلطان حسين را اختيار كردند . سلطان حسين پادشاهى ملايم طبع بود و در مراعات ظاهر مذهب باقصى الغايه ميكوشيد . لكن اين محاسن وى از معايب پدرش بيشتر سبب خرابى مملكت شد .
ملاها و سادات بمناصب عاليه سربلند شدند ، و هر كجا مدرسهاى بود مانند حريم
مَنْ دَخَلَهُ كانَ آمِناً
گشت . هر كس بهر عمل شنيعى حتى قتل نفس ! اقدام كردى و چون از همه جا دستش كوتاه شدى بمدرسه پناه بردى ! و آن مدرسه بست بود ، و اينها همه بدستور العمل يكى از ملّاهاى متعصّب كه ملّا محمد باقر مجلسى نام داشت بود ( ! ) .
گويند چند روز بعد از جلوس سلطان حسين باغراى وى ( يعنى مجلسى ) حكم