بر آنها رياست و برترى داشت .
« مريدان و معتقدان او گويند : پس از فوتش بقليل مدتى ، حوادث و اغتشاشاتى رخ داد كه در سال 1722 ( ميلادى - مقصود حمله محمود افغان در سنهء 1135 هجرى به اصفهان است ) به آن درجه از سختى و تيرگى رسيد ، و اظهار ميدارند كه فقدان چنان بزرگوارى ايران را در معرض مخاطرات گذاشت ولى اشخاصى كه بيشتر دماغ تحقيق و قوّه انتقاد دارند ، آن پيشآمدها را تا درجهاى مربوط بسختگيرىها و آزادىكشىهاى او و همفكرانش خواهند دانست » .
بطورى كه ملاحظه مىشود اين شرقشناس كهنه كار انگليسى ، بايرانيان سرمشق ميدهد كه اقتدار و نفوذ طبقه علماء بزرگ و مراجع دينى ، چندان براى مصالح روحانى و ملى ايران نافع نيست ! بنا بر اين تز « روحانيت از سياست جداست » كه ساختهء دول استعمارگر آنها و بوسيلهء مبلغينى امثال « برون » ياد نوكران ايرانى خود ميدهند ، بايد بمرحلهء اجرا درآيد ! علّامهء مجلسى را كه ( طبق دستور شرع اسلام ) مخالف صوفيه و بت پرستان و يهود و نصارى ، و هموطنان ادوارد برون بوده كه در زمان مجلسى با همان نيرنگ و تزويرى كه وارد هندوستان شدند و بنام « كمپانى هند شرقى » كم كم آن كشور پهناور و پر نعمت را تصاحب كردند ، تازه بداخله ايران نيز راه يافته بودند ، شخصى مهيب و هول انگيز معرفى مىكند و با تردستى مخصوصى گناه بىحالى شاه نالايق صفوى را به گردن او و همفكران وى يعنى ساير علماء بزرگ شيعه مياندازد ، و با طرز ماهرانهاى افراد فرنگ رفته و ساده لوح ايرانى و نسل جوان را از دين و روحانيت منزجر نموده و تلويحا سرمشق ميدهد كه ملت ايران نبايد اجازه اظهار وجود به علماى مذهب بدهند و مطلقا اهميتى براى آنان قائل نباشند ، و باوامر آنها ترتيب اثر ندهند ! ! ادوارد برون اين موضوع را به تقليد از هموطن خود « سرجان مالكم انگليسى » براى ايرانيان ديكته نموده ، و خود با مهارت تشريح كرده ، و از آن بهره بردارى نموده است . از اين جهت آنچه جان مالكم نوشته هم در زير مىآوريم و سپس پاسخ هر دو
بحار الأنوار ( زندگانى حضرت مهدى موعود عج ) ( فارسي ) — صفحة 111
مساهمون: العلامة المجلسي
ص١١١