خوشى و سلامت به بهشت درآييد » .
على عليه السلام به پرچمدار همدان فرمود : مردم شهر حمص را از من كفايت كن كه من از هيچ گروه چنين ايستادگى و تحمل نديدهام . پرچمدار پيش رفت و همدانيان هم با او پيشروى كردند و همگان بر حمص حمله بردند و ضربههاى سخت پياپى با شمشيرها و گرزهاى آهنين بر آنان زدند تا آنجا كه آنان را تا كنار خرگاه معاويه عقب راندند . مردى از تيره ارحب قبيله همدان اين گونه رجز مى خواند : « خداوند مردان حمص را كه به سبب سخنان ياوه و دروغ فريب خورده بودند و نيز به سبب حرص بسيار آنان بر جمع اموال ، كشت آن قوم پيمان خود را شكستند و چگونه شكستنى ، و از نص صريح و اطاعت خداوند سر برتافتند » .
نصر مى گويد : عمر بن سعد براى ما نقل كرد كه چون سواران معاويه عقب رانده شدند اندوهگين شد ، شمشير خويش را بيرون كشيد و همراه ياران گزيده و دلير خويش حمله آورد . سواران شجاع همدان بر او حمله بردند و او توانست با سرعت و فرار از چنگ ايشان بگريزد ، دليران او شكست خوردند و افراد قبيله همدان به پايگاه خويش بازگشتند . حجر بن قحطان همدانى در اين باره خطاب به سعيد بن قيس چنين سروده است : « هان ، اى پسر قيس چشمها به ديدن سواركاران قبيله همدان بن زيد بن مالك روشن شد . سواركارانى كه بر اسبهاى جنگ آشناى نژاده كشيده قامت باريك - ميان سوارند . . . » .
نصر مى گويد : عمر بن سعد از قول رجال خود براى ما نقل كرد كه معاويه روزى در جنگ صفين مروان بن حكم را فرا خواند و به او گفت : مالك اشتر مرا سخت اندوهگين و نگران ساخته است اينك با سواركاران قبايل يحصب و كلاع به ميدان برو و با او روياروى شو . مروان گفت : براى فرماندهى آن دو قبيله عمرو عاص را انتخاب كن كه با او صميمى هستى و چون جامه زرين توست . معاويه گفت : تو مانند جان و رگ گردنم هستى . مروان گفت : اگر چنين مى بودم مرا هم در بخشش و عطا همپايه او قرار مى دادى يا او را در حرمان و نااميد كردن همچون من . تو آنچه را در دست دارى به عمرو مى بخشى و در مورد آنچه در دست ديگران است او را اميدوار مى سازى ، اگر پيروز شوى مقام او پسنديده خواهد بود و اگر مغلوب شوى گريختن براى او آسان است . معاويه گفت : خداوند
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 60
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٦٠