هرگز چنين روزى نديده بودم . اگر قبيلهيى همچون عك با تو و قبيلهاى همچون همدان با على نمى بود همگان نابود شده بودند .
عمرو عاص در اين مورد اين ابيات را سروده است : « همانا افراد قبيلههاى عك و حاشد و بكيل همچون شيران خشمگين كه برهم حمله مى برند به يكديگر حمله آوردند . آنان نخست با نيزهها به زانو در آمدند و سپس با زبانههاى شمشير مرگى سخت و دشوار پديد آوردند . . . » .
گويد : و چون مردم قبايل عك و اشعرى ها با معاويه شرط كرده بودند كه پاداش و مقررى به آنان دهد و معاويه نيز به آنها پرداخته بود هيچ يك از عراقيان سست دل باقى نماند مگر اينكه به معاويه طمع بست و چشم به عطاياى او دوخت تا آنجا كه اين موضوع ميان مردم شايع شد و به اطلاع على ( ع ) رسيد و او را ناخوش آمد .
نصر مى گويد : عدى بن حاتم به جستجوى على عليه السلام پرداخت و چنان بود كه فقط از روى كشتگان يا دستها و پاهاى بريده مى گذشت ، سرانجام على عليه السلام را كنار پرچمهاى قبيله بكر بن وائل يافت و گفت : اى امير المومنين ، آيا بر نمى خيزى كه تا پاى مرگ و هنگامى كه كشته شويم جنگ كنيم على عليه السلام به او فرمود : نزديك بيا و عدى چنان نزديك آمد كه گوش خود را كنار بينى او قرار داد ، على به او فرمود : اى واى بر تو عموم كسانى كه امروز با من هستند از فرمان من سرپيچى مى كنند و حال آنكه معاويه ميان كسانى است كه او را فرمانبردارند و نافرمانى نمى كنند .
نصر گويد : منذر بن ابى حميصه وداعى كه فردى دلير و شاعر قبيله همدان بود به حضور على ( ع ) آمد و گفت : اى امير المومنين ، افراد قبايل عك و اشعرى ها از معاويه مقررى و عطا و مال خواستند و به آنان داد و ايشان دين خود را به دنيا فروختند ، حال آنكه ما در قبال اين سرا به سراى ديگر و به عراق ، در قبال شام و به تو در قبال معاويه خوشنوديم و به خدا سوگند كه آخرت ما از دنياى آنان و عراق ما از شام آنان بهتر است و پيشواى ما از پيشواى آنان بسى راه يافتهتر است . اينك
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 58
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٥٨