دست ما را بر جنگ بگشاى و از سوى ما به نصرت و پيروزى اعتماد كن و ما را تا پاى مرگ پيش ببر و اين ابيات را خواند : « همانا مردم عك مقررى خواستند و مردم اشعر پاداشهاى بثنى درخواست كردند ، آرى پاداش و مقررى ، دين را رها كردند و با اين كار بدترين مردم بودند ، ولى ما از خداوند پاداش پسنديده و پايدارى بر جهاد و نيت پاك را آرزو مى داريم . . . » .
على عليه السلام فرمود : خداوند بسنده است و خدايت رحمت كناد و او و قومش را ستود و چون شعر منذر بن حميصه به اطلاع معاويه رسيد گفت : به خدا سوگند افراد مورد اعتماد على را به دنيا مايل خواهم كرد و ميان آنان چندان مال تقسيم كنم تا دنياى من بر آخرت على پيروز شود .
نصر مى گويد : مردم پگاه فردا در ميدان حاضر شدند . معاويه ميان افراد قبايل يمن حركت مى كرد و مى گفت : سواركاران نامدار خود را آماده سازيد و در اختيار من بگذاريد تا با آنان نيروى من براى جنگ با افراد قبيله همدان بيشتر شود . بدين گونه لشكرى گران بيرون آمد ، چون على عليه السلام آن لشكر را ديد و دانست كه همگى مردان گزينهاند ، فرياد برآورد : اى همدانيان سعيد بن قيس گفت : گوش به فرمانم . على ( ع ) فرمود : حمله كن . او حمله كرد ، سواران با يكديگر درآويختند و جنگ بالا گرفت و همدانيان آنان را چنان عقب راندند كه تا قرارگاه معاويه عقب نشستند . معاويه سخت بيتابى كرد و گفت : واى بر من كه از قبيله همدان چه كشيدم و بسيار از سواركاران شام كشته شدند . على عليه السلام افراد قبيله همدان را فرا خواند و به ايشان گفت : اى گروه همدان ، شما زره و نيزه و سپر من هستيد ، اى گروه همدان ، شما كسى جز خدا را يارى نداديد و فقط نداى او را پاسخ داديد . سعيد بن قيس عرضه داشت ما نداى تو را پاسخ داديم و رسول خدا ( ص ) را در مرقدش يارى داديم و همراه تو با كسى كه هرگز چون تو نيست جنگ كرديم ، اينك هم ما را هر جا كه مى خواهى گسيل دار .
نصر مى گويد : على عليه السلام درباره همين روز چنين سروده است : « اگر دربان دروازه بهشت باشم بدون ترديد به افراد قبيله همدان مى گويم به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 59
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٥٩