جنگ فرا مى خواند ميان گرد و خاك رها مى كنى و مى گريزى ، اى كاش جرأت مى كردى با ابو الحسن على جنگ كنى تا خداوند پس گردنت را در اختيار او مى نهاد .
او تو را به نبرد فرا خواند ولى نپذيرفتى و اگر با او ستيز مى كردى هر دو دست تو خشك مى شد . . . » .
نصر مى گويد : قرشى ها از آنچه كرده بودند شرمگين شدند ، يمانى هاى شام آنان را سرزنش مى كردند . معاويه گفت : اى گروه قريش به خدا سوگند ، نبرد امروز شما را به فتح و پيروزى نزديك ساخت ولى تقدير خداوند را نمى توان باز گرداند . آزرم شما از چيست همانا با دليران و قوچهاى عراق رويارو شديد ، شما را كشتند ، بر من هم هيچگونه حجت و حق سرزنش نداريد كه من خود را براى نبرد با سرور شجاع ايشان سعيد بن قيس آماده ساختم . قريشيان چند روز از معاويه كناره گرفتند و معاويه در اين باره چنين سرود : « به جان خودم سوگند كه انصاف دادم و انصاف دادن خوى من است و كسى كه مى نگريست نيزه زدن مرا در آوردگاه ديد ، اگر اميدوارى من به شما نبود كه قيام كنيد و ننگ و عارى را كه تير دانها از شما شنيده است پاك كنيد و بشوييد ، براى جنگ مردان ديگرى جز شما را فرا مى خواندم ولى بايد پادشاهان را نزديكان و وابستگانشان حمايت كنند . . . » .
چون قريشيان اين سخنان معاويه را شنيدند ، نزد او رفتند و پوزش خواستند و همانگونه كه او مى خواست رفتار كردند .
نصر مى گويد : عمرو بن شمر براى ما نقل كرد كه چون جنگ سخت و كارزار دشوار شد ، معاويه به عمرو عاص پيام فرستاد : افراد قبايل عك و اشعرى ها را به مقابله كسانى كه برابرشان هستند گسيل دار . عمرو به معاويه پيام داد : مقابل قبيله عك قبيله همدان قرار دارد . معاويه پيغام داد : در عين حال عكى ها را جلو بفرست ، عمرو نزد افراد قبيله عك آمد و گفت : اى گروه عك همانا على دانسته است كه شما پر ارزش ترين و دليرترين گروه شام هستيد و در مقابل شما بهترين گروه عراقيان ، يعنى همدان را ، فراهم آورده است . اينك پايدارى كنيد و براى يك ساعت سرها و جمجمههاى خود را به من ببخشيد كه حق به مقطع خود رسيده است . ابن مسروق عكى به عمرو عاص گفت : به من مهلت بده تا پيش معاويه بروم . او پيش معاويه رفت و گفت : براى ما مقررى و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 56
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٥٦