چنين رجز مى خواند : « من پسر ارطاة گرانقدرم و ميان خاندانهاى غالب و فهر نام آورم . گريز در سرشت بسر نيست و بدون خونخواهى و انتقام باز نمى گردم . . . » بسر نيزهاى به قيس زد و قيس بر او كوفت و او را عقب راند و همگان برگشتند و برترى در آن روز از قيس بود .
روز چهارم عبيد الله بن عمر بن خطاب به ميدان آمد در حالى كه هيچ سوار نامدارى را رها نكرده بود و تا آنجا كه توانسته بود بر نيروى خود افزوده بود .
معاويه به او گفت امروز تو با افعى عراق روياروى مى شوى آرام و شكيبا حمله كن .
اشتر در حالى كه كف بر دهان آورده بود پيشاپيش سواران با او روياروى شد و اشتر هرگاه آهنگ جنگ مى كرد از خشم كف بر دهان مى آورد . اشتر اين رجز را مى خواند : « پروردگارا ، براى من شمشير كافران را مقدر فرماى و مرگ مرا به دست تبهكاران قرار بده . كشته شدن بهتر از جامههاى يمنى است و دنيا در قبال پاداش نيكان به اندازه تار مويى و بال پشهاى نيرزد » .
اشتر سواره بر سواران شام حمله كرد و آنان را عقب راند . عبيد الله بن عمر آزرم كرد و خود پيشاپيش سواران به ميدان آمد ، او كه سواركار شجاعى بود چنين رجز مى خواند : « سوگوار عثمان بن عفان ام و به پروردگار خويش اميدوار و همان چيزى است كه مرا از گناهم بيرون مى برد و همان اندوه مرا مى زدايد ، همانا كه بر پسر عفان جنايت بزرگى رفت . . . » اشتر بر او حمله برد و كار سخت شد و هر دو گروه برگشتند در حالى كه برترى از اشتر بود و اين موضوع معاويه را سخت افسرده كرد .
روز پنجم صبح زود عبد الرحمان بن خالد به ميدان آمد و تمام اميد معاويه به او بود كه شايد به هدف خويش برسد . به همين منظور او را با سواران و اسلحه بسيار نيرومند ساخت ، معاويه او را به منزله پسر خويش مى شمرد . عدى بن حاتم همراه دليران مذحج و قضاعه با او روياروى شد . عبد الرحمان پيشاپيش سواران به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 54
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٥٤