تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 53

مساهمون:

ص٥٣
معاويه آرام آرام اندكى ميان سواران نيزه زد و هجوم آورد و در آن هنگام همدان شعار خويش را داد و سعيد بن قيس اسب خود را بسوى معاويه به تاخت و تاز درآورد و جنگ سخت شد و شدت گرفت تا آنكه شب ميان ايشان حايل شد . همدانيان مى گويند : نزديك بود سعيد معاويه را شكار كند ولى متوجه شدند كه او شتابان گريخته است و سعيد در اين باره اين ابيات را سرود : « اى واى بر من كه معاويه بر اسبى سركش همچون عقاب دوزخ گريخت و دوباره ناقه‌هاى پويه كننده باز نمى گردند » . نصر مى گويد : معاويه آن روز بدون اينكه كارى كند برگشت . فرداى آن روز كه روز دوم بود ، عمرو عاص در حالى كه همراه سواران حمايت كننده بود حمله و آهنگ هاشم مرقال كرد . رايت بزرگ على عليه السلام در آن روز همراه هاشم بود و مردم از او حمايت و پشتيبانى مى كردند . عمرو عاص هم از سواركاران شجاع قريش بود و چنين رجز مى خواند : « اگر امروز هاشم را كه مرا آزرده و با ستم به آبرو و عرض من دشنام داده است به چنگ نياورم ديگر زندگى زندگى نخواهد بود . . . » عمرو در حالى كه از خشم كف بردهان آورده بود شروع به نيزه زدن به سواران كرد و هاشم مرقال بر او حمله كرد و چنين رجز خواند : « اگر امروز عمرو را كه ميان ما مكر و فريب آورده است به چنگ نياورم زندگى را ارزشى نيست . . . » هاشم با عمرو عاص چندان با نيزه ستيز كرد كه برگشت و دو گروه پس از جنگى سخت برگشتند ، ولى اين كار هم معاويه را شاد نكرد . فرداى آن روز ، كه روز سوم بود ، بسر بن ابى ارطاة همراه سواران به ميدان آمد و با قيس بن سعد بن عباده كه همراه دليران انصار بود روياروى شد . جنگ ميان آن دو سخت شد و كار بالا گرفت و قيس همچون شترى لگام گسيخته به مبارزه پرداخت و اين رجز را مى خواند : « من پسر سعدم كه عباده هم برزينت او افزوده است و خزرجيان همگان سروران دليرند ، گريز از نبرد عادت من نيست . . . » قيس شروع به نيزه زدن به سواران بسر كرد . بسر نيز به مبارزه پرداخت و
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 53 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى