تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 52

مساهمون:

ص٥٢
ميان قوم خويش تو را شاد مى كنند و هر كس بگويد ، نه ، بر دهانش سنگ باد . . . » گويد : هيچ كس از سران و سالاران باقى نماند مگر اينكه به شنى هديه و تحفه‌اى بخشيد . نصر مى گويد : عمر بن سعد همچنين براى ما نقل كرد كه پيش از كشته شدن عبيد الله بن عمر چون كار بر معاويه سخت و بزرگ شد ، عمرو عاص و بسر بن - ابى ارطاة و عبيد الله بن عمر بن خطاب و عبد الرحمان بن خالد بن وليد را فرا خواند و به آنان گفت : مقام و اهميت تنى چند از ياران على مرا اندوهگين و نگران كرده است و آنان عبارتند از : سعيد بن قيس همدانى ، ميان قوم خود ، و اشتر ميان قبيلهء خود ، و هاشم مرقال و عدى بن حاتم و قيس بن سعد بن عباده ، ميان انصار . مى دانيد كه افراد يمنى سپاه شما روزهاى بسيارى شما را با بذل جانهاى خود حفظ كردند آن چنان كه من به جاى شما احساس شرمسارى مى كنم و حال آنكه شما افرادى هستيد كه بايد هماورد آنان از قريش باشيد وانگهى دوست دارم متوجه شوند و بدانند كه شما هم نيرومنديد ، اينك براى مقابله با هر يك از آنان كه نام بردم يكى از شما را در نظر گرفته‌ام . اين كار را بر عهده من بگذاريد . گفتند : اختيار با توست . معاويه گفت : فردا خود من شر سعيد بن قيس و قومش را از شما كفايت مى كنم ، و تو اى عمرو عاص با هاشم مرقال مرد لوچ و يك چشم خاندان زهره جنگ خواهى كرد ، و تو اى بسر با قيس بن سعد بن عباده مبارزه خواهى كرد ، و تو اى عبيد الله بن عمر با اشتر نبرد خواهى كرد و تو اى عبد الرحمان بن خالد با عدى بن حاتم مرد لوچ و يك چشم قبيلهء طى جنگ خواهى كرد و من اين كار را به نوبت و در پنج روز مقرر مى دارم كه هر روز از يكى از شما باشد و شما فرماندهى همه سواران را بر عهده خواهيد داشت و آماده باشيد . گفتند : آرى . فرداى آن روز معاويه صبح زود شخصا در حالى كه تمام سواران را آماده كرده بود آهنگ قبيله همدان كرد و چنين رجز خواند : « از اين پس هيچ كشته و مجروحى را هرگز حرمتى نخواهد بود تا به زودى عراق را با شومى و خشونت تصرف كنم و در همه روزگار سوگوار پسر عفان خواهم بود » .