است ، تو به قرارگاه خود كه آنجا بودى برگرد كه مردم تو را آنجا جستجو مى كنند .
در همين حال سعيد بن قيس همدانى به على عليه السلام پيام فرستاد : ما سرگرم جنگ خود با اين قوم هستيم و بر آنان برترى داريم و اگر بخواهى براى كسى نيروى امدادى بفرستيم مى توانيم اين كار را انجام دهيم . على عليه السلام روى به افراد قبيله ربيعه كرد و فرمود : شما نيزه و زره من هستيد . قبيله ربيعه تا امروز بر اين سخن مباهات مى كنند .
عدى بن حاتم گفت : اى امير المومنين اين گروهى كه به ايشان انس گرفتهاى و در اين حمله ميان ايشان بودى حقى بزرگ دارند و به خدا سوگند ، آنان گاه مرگ شكيبا و به هنگام جنگ استوارند . على عليه السلام در اين هنگام فرمان داد : اسب رسول خدا را كه نامش مرتجز بود ، بياورند ، بر آن سوار شد و پيشاپيش صفها رفت و سپس فرمود : استر ، استر بياوريد . استر پيامبر ( ص ) را كه خاكسترى رنگ بود آوردند ، بر آن سوار شد و عمامه پيامبر ( ص ) را كه سياه بود بر سر بست و ندا داد : اى مردم هر كس نفس خود را به خدا بفروشد سود خواهد برد ، امروز را فردايى از پى است . دشمن شما هم مانند شما زخمى و خسته است ، داوطلب يارى دادن دين خدا شويد . چيزى ميان دو تا دوازده هزار تن آماده شدند و شمشيرهاى خود را بر دوش نهادند . على عليه السلام همراه آنان حمله كرد و اين رجز را مى خواند : « همچون گروه موران گرد آييد و غفلت مكنيد و صبح شام در حال جنگ باشيد تا آنكه انتقام خويش را بگيريد يا بميريد و در غير اين صورت چه مدت درازى است كه از من نافرمانى شده است . گفتيد : به شرطى كه خود بيايى ، من آمدم ولى براى شما آنچه كه خود بخواهيد يا من بخواهم نيست ، بلكه خواستهء آن ذاتى خواهد بود كه زنده كننده است و مى ميراند » .
عدى بن حاتم هم با رايت خويش در پى على ( ع ) حركت كرد و اين رجز را مى خواند : « آيا پس از كشته شدن عمار و هاشم و پسر بديل ، كه يكهتاز ميدانهاى نبرد بود ، ديگر اميدى به زندگى داشته باشيم چه رؤياى گمراه كنندهاى ديروز سر انگشتها را به دندان ندامت گزيديم و امروز نبايد دندان ندامت بفشريم كه هيچ كس از مرگ در امان نمى ماند » .
او هم حمله كرد . اشتر هم پس از آن دو با همه عراقيان حمله كرد و براى شاميان هيچ صفى باقى نماند مگر آنكه در هم شكست و عراقيان به هر جا حمله
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 42
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٤٢