تخطي إلى المحتوى الرئيسي

جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 40

مساهمون:

ص٤٠
فرماندهى اشتر گسيل داشت . همين كه محمد حنفيه نيزه‌ها را مقابل سينه‌هاى آن گروه قرار داد على ( ع ) به اشتر فرمان حمله داد ، اشتر حمله كرد و آنان را از جاى خود عقب راند و چند مرد از آنان را كشت و مردم جنگى سخت كردند آن چنان كه هر كس مى توانست نماز بگزارد با اشاره نماز گزارد . نجاشى درباره اين روز ضمن يادآورى از دليرى اشتر اين چنين سروده است : « هنگامى كه رايت عقاب را ديديم كه آن مرد لوچ نكوهشگر همچون شير ژيان ميان گرد و خاك پيش مى آورد و آن مرد بى دنباله [ عمرو عاص ] با سواران خود روى آورد براى مبارزه با او قوچ دلير ، يعنى قوچ عراق ، را در حالى فرا خوانديم كه لشكر آهنگ سستى داشت . اشتر آن رايت را عقب راند و پيروز و كامياب شد . . . » نصر مى گويد : محمد بن عتبه كندى ، از قول پيرمردى از حضرموت كه در جنگ صفين همراه على ( ع ) بوده است ، براى ما نقل كرد كه مى گفته است : مردى از ما كه نامش هانى بن فهد و مردى دلير شجاع بود ايستاده بود كه مردى از شاميان بيرون آمد و هماورد خواست هيچكس به جنگ او نرفت ، هانى گفت : سبحان الله چه چيز شما را باز مى دارد كه مردى از ميان شما به جنگ اين مرد برود . به خدا سوگند ، اگر نه اين است كه من تب دارم و در خود ضعف شديدى احساس مى كنم به نبرد او مى رفتم . كسى به او پاسخى نداد ، برخاست و جامه جنگى خود را استوار بست و سلاح برداشت كه برود ، يارانش به او گفتند : اى سبحان الله تو تب تندى دارى چگونه به جنگ مى روى گفت : به خدا سوگند ، مى روم هر چند مرا بكشد و بيرون آمد و چون آن مرد را ديد او را شناخت كه از قوم خودش و از مردم حضرموت نامش يعمر بن اسد حضرمى بود . يعمر به او گفت : اى هانى برگرد كه خوشتر مى دارم مرد ديگرى غير از تو به جنگ من آيد و من كشتن تو را دوست نمى دارم . هانى گفت : سبحان الله اينك كه بيرون آمده‌ام برگردم نه به خدا سوگند ،
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 40 | ابن أبي الحديد / محمود مهدوى دامغانى