جهل و نادانى هستند ، پيشوا و مربى آنان اينها هستند : معاويه و پسر نابغه و ابو الاعور سلمى و ابن ابى معيط باده گسار كه به حكم اسلام تازيانه خورده است هم آنان اينك مرا دشنام و ناسزا مى دهند و حال آنكه پيش از اين نه با من جنگ ، مى كردند و نه دشنامم مى دادند و اين در حالتى است كه من آنان را به اسلام فرا مى خوانم و آنان مرا به پرستش بتها دعوت مى كنند . سپاس خداى را ، و خدايى جز خداى يگانه نيست . از ديرباز تبهكاران چه بسيار با من دشمنى و ستيز كردهاند . همانا كه اين مصيبت بزرگى است ، تبهكارانى كه در نظر ما ناستوده بودند و از آنان بر اسلام و مسلمانان خوف و بيم بود ، و اينك چنان شدهاند كه نيمى از اين امت را فريفتهاند و در دلهاى آنان محبت فتنهانگيزى را افكندهاند و با تهمت و دروغ دلهاى ايشان را به سوى خود خواندهاند و براى ما جنگ بر پا كرده و در خاموش كردن پرتو خداوند مى كوشند « و خداوند نور خود را تمام و كامل خواهد ساخت هر چند كافران را ناخوش آيد » . بار خدايا ، ايشان حق را نپذيرفتهاند ، جمع ايشان را در هم شكن و گفتارشان را پراكنده ساز و آنان را در قبال گناهانشان نابود فرماى [ جامه زبونى بر آنان بپوشان ] و همانا آن كس را كه تو دوست بدارى خوارى و ذلت نيست و آن كس را كه تو دشمن بدارى عزت و قدرتى نيست . نصر مى گويد : و على عليه السلام هرگاه حمله مى كرد نخست تكبير و تهليل مى گفت و سپس اين بيت را مى خواند : « از كدام دو روز خود از مرگ بگريزم آيا روزى كه مرگ مقدر است يا روزى كه مقدر نيست » . معاويه ، رايت بزرگ خود را به دست عبد الرحمان بن خالد بن وليد داد . على عليه السلام به جاريه بن قدامه سعدى فرمان داد كه با ياران خود پذيراى نبرد با او شود . پس از او عمرو بن عاص با گروهى از سواران در حالى كه دو پرچم همراه داشت چندان پيش آمد كه با صفهاى عراقيان مواجه شد . على عليه السلام به پسر خود محمد فرمود : آهسته و با درنگ به سوى اين پرچم پيشروى كن و همين كه نيزهها مقابل سينه آنان قرار گرفت دست بدار تا فرمان من به تو برسد . محمد همان گونه رفتار كرد . على عليه السلام گروهى ديگرى را هم به همان شمار فراهم آورد و به
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 39
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٩
هامش
( 1 ) سوره صف بخشى از آيه 8 .