اين در را نگشود مگر صاحب همان گور آن مرد پرسيد : صاحب آن گور كيست فخر اسماعيل گفت : على بن ابى طالب است . آن مرد گفت : اى سرور من ، يعنى على اين سنت را براى آنان معمول داشته و ايشان را به آن راه برده و به آنان تعليم داده است فخر گفت : آرى به خدا سوگند . آن مرد گفت : اى سرور من ، اگر على در اين كار محق بوده است چه لزومى دارد كه فلان و فلان [ ابو بكر و عمر ] را دوست بداريم و اگر على بر باطل بوده است چه لزومى دارد و بر عهده ما نيست كه او را دوست بداريم به هر حال سزاوار است كه يا از او يا از آن دو تبرى بجوييم ابن عاليه گفت : اسماعيل شتابان برخاست و كفشهايش را پوشيد و گفت : خداوند اسماعيل را لعنت كناد اگر پاسخ اين مساله را بداند و به اندرونى خود رفت . ما هم برخاستيم و برگشتيم . گويد : اينكه امير المومنين فرموده است « حال اين موضوع را كنار بگذار كه آنان به شمار همان گروهى كه وارد بصره شدهاند از مسلمانان كشتهاند » يعنى اگر فقط يك تن را كشته بودند براى من كشتن همه آنان روا بود تا چه رسد به شمار كسانى كه وارد بصره شدهاند كشتهاند .
و على عليه السلام راست فرموده است چرا كه آنان گروهى بسيار از دوستان على و گنجوران بيت المال را در بصره كشتند ، نسبت به بعضى مكر ورزيدند و آنها را غافلگير كردند و گروهى را پس از دستگيرى اعدام كردند .
جنگ جمل و حركت عايشه براى جنگ
ابو مخنف روايت خود را از اسماعيل بن خالد ، از قيس بن ابى حازم ، و كلبى روايت خود را از ابو صالح ، از ابن عباس ، و جرير بن يزيد از عامر شعبى ، و محمد بن اسحاق از جبيب بن عمير و همگى به اتفاق چنين نقل كردهاند كه چون عايشه و طلحه و زبير از مكه آهنگ بصره كردند از كنار آب حوأب - كه در منطقه