عثمان گفت : اگر اعتقاد من به جنگ مى بود خودم آهنگ ايشان مى كردم .
حكيم گفت : همانا به خدا سوگند ، اگر آنان در اين شهر بر تو در آيند دلهاى بسيارى از مردم متوجه ايشان مىشود و تو را از اين مجلس و جايگاه بر مى دارند ، و تو داناترى . عثمان سخنش را نپذيرفت . [ ابو مخنف ] گويد : چون به على عليه السلام خبر رسيد كه آن قوم آهنگ بصره دارند و نزديك آن رسيدهاند براى عثمان بن حنيف چنين نوشت : از بنده خدا على امير المومنين به عثمان بن حنيف . اما بعد ، همانا ستمگران نخست با خدا پيمان بستند و سپس آن را گسستند و آهنگ شهر تو دارند و شيطان ايشان را در جستجوى چيزى كه خداوند بر آن راضى نيست كشانده است و خداوند نيرومندتر و سخت عقوبت تر است . چون پيش تو رسيدند نخست ايشان را به اطاعت و بازگشت به وفادارى نسبت به عهد و ميثاقى كه داشتند و با آن از ما جدا شدند ، فرا خوان ، اگر پذيرفتند تا هنگامى كه پيش تو باشند با ايشان خوشرفتارى كن و اگر چيزى را جز دست يازيدن به ريسمان پيمان گسلى و ستيزهگرى نپذيرفتند با آنان جنگ كن تا خداوند ميان تو و ايشان حكم كند و او بهترين حكم كنندگان است . من اين نامه خويش را براى تو از ربذه نوشتم و به خواست خداوند متعال شتابان به سوى تو مى آيم . اين نامه را عبيد الله بن ابى رافع به سال سى و شش نوشته است .
گويد : چون نامه على عليه السلام به عثمان بن حنيف رسيد ابو الاسود دوئلى و عمران بن حصين خزاعى را فرا خواند و به هر دو فرمان داد پيش آن قوم بروند و خبر آنان را براى او بياورند و بپرسند كه چه چيز آنان را آنجا كشانده است آن دو حركت كردند و به حفر ابو موسى كه لشكرگاه قوم بود رسيدند و پيش عايشه رفتند و با او سخن گفتند و پندش دادند و به خداوند سوگندش دادند . عايشه به آنان گفت : با طلحه و زبير ديدار كنيد . آن دو از پيش او برخاستند و با زبير ديدار
جلوه تاريخ درشرح نهج البلاغه ( فارسى ) — صفحة 350
مساهمون: ابن أبي الحديد
ص٣٥٠